آن چه دیگران هم اکنون میخوانند؟
هم اکنون دیگران چه میخوانند؟ ×
۰۶:۰۸
دسته: فرهنگی
کد خبر: 17732260
دست‌نوشته دانشجوی شهید عبدالامیر شاکور/ رفتن به جبهه انجام وظیفه و تکلیف می‌باشد
دست‌نوشته دانشجوی شهید عبدالامیر شاکور/ رفتن به جبهه انجام وظیفه و تکلیف می‌باشد
دانشجوی شهید «عبدالامیر شاکور» در دست‌نوشته خود آورده است: «اکنون من آماده رفتن به جبهه می­باشم و هیچ­چیز نمی­تواند مانع رفتنم به جبهه و انجام وظیفه و تکلیفی که بر دوش خود احساس می­کنم شود پس شما که این را می­دانید سعی کنید تا رضایت قلبی خود را بدست آورید.»
به اشتراک بگذارید:

دست‌نوشته دانشجوی شهید عبدالامیر شاکور/ رفتن به جبهه انجام وظیفه و تکلیف می‌باشدبه گزارش خبرنگار ساجد، دانشجوی شهید «عبدالامیر شاکور» در تاریخ ششم مهر ۱۳۴۵ در اهواز چشم به جهان گشود. وی در تاریخ ۱۸ تیر ۱۳۶۸ در منطقه دارخوین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

متن دست‌نوشته‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:

«بسم الله الرحمن الرحیم

و در آن دنیا ما را مؤاخذه نکند که چرا رضای خود را به رضای خدا ترجیح داده­‌اید؛ و اکنون من آماده رفتن به جبهه می­‌باشم و هیچ‌چیز نمی­‌تواند مانع رفتنم به جبهه و انجام وظیفه و تکلیفی که بر دوش خود احساس می­‌کنم شود پس شما که این را می­‌دانید سعی کنید تا رضایت قلبی خود را بدست آورید تا ان‌شاءالله اجر و پاداش بیشتری نصیب شما گردد در غیر این­صورت اجر خود را ضایع می­‌کنید.

ان‌شاءالله هر وقت که احساس ناراحتی و تنهایی به شما دست داد با یکی دوبار زمزمه سوره­‌ای از قرآن قلبتان آرام گرفته و غصه را از خود دور نمایید؛ و این را باید به کسانی که ان‌شاالله تعدادشان در جامعه کم است و می­‌گویند چرا می­‌گذارید فلانی برود، بگویید که هدف خلقت و آفرینش انسان در روی زمین بالاتر از این است که انسان به فکر خوردن و خوابیدن و بی‌تفاوت بودن نسبت به مسائل زمانه خویش باشد که اگر قرآن را باز کرده و یک سطر از آن را هم که بخوانید به این موضوع پی خواهید برد.

حال خوب است که از وضع خانواده عزیزم چند سوالی بنمایم که درجواب نامه­‌هایم به من پاسخ دهید. پدر حال شما چطور است ان‌شاءالله که صحیح و تندرستید، کار جبهه چه شد؟ آیا به آنجا می­‌روید؟ ان‌شاءالله مشکلی برای شما اگر رفته­‌اید پیش نیامده باشد و اگر هم خواهید رفت هم­چنین؛ و از شما پدر عزیزم معذرت می­‌خواهم به هنگام رفتن باعث ناراحتی شما شدم و حرف شما و مادر را منبی بر نرفتن گوش نکردم و امیدوارم که مرا بخشیده باشید و من می­‌دانستم که ناراحتی شما از جانب مادرم بوده و به خاطر او است که چنین گفتید، ولی هم­چنان که در نامه متذکر شدم از مادر و شما معذرت می­‌خواهم...

و خدمت خواهران خوبم که حرف مادر را گوش کرده و در جارو کردن و ظرف شستن و جمع کردن سفره به مادر کمک می‌کنند تا خانه را تمیز نگهدراید.

جناب آقا محمدرضا حال شما چطور است شما و جنگ پیروزی که یادت نرفته است آیا دیگر خوب راه می­روی که زمین نخوری و سلام مرا به دایی علی و دایی مسعود و باباحاجی و مامان بزرگ برسانید.»

انتهای پیام/ 900

مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار