آن چه دیگران هم اکنون میخوانند؟
هم اکنون دیگران چه میخوانند؟ ×
۰۳:۳۵
منبع: میزان
دسته: سیاسی-فرهنگی
کد خبر: 17748691
حکایت خوابیدن ابراهیم هادی روی یک کارتن در مقابل مسجد
حکایت خوابیدن ابراهیم هادی روی یک کارتن در مقابل مسجد
دو ساعت دیگه اذان صبح است. مردمی که برای نماز جماعت به مسجد می‌آیند، مجبور هستند برای عبور، من را بیدار کنند.
به اشتراک بگذارید:

حکایت خوابیدن ابراهیم هادی روی یک کارتن در مقابل مسجدبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، پهلوان بسیجی «ابراهیم هادی» از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب است. خبرگزاری میزان بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان غریب کشورمان را که در کتاب «سلام بر ابراهیم ۲» گردآوری شده است، منتشر می‌کند.

جماعت صبح

از تهران راهی جبهه بودیم. من و ابراهیم با یک ماشین شخصی تا کرمانشاه رفتیم. نیمه‌های شب بود. هنوز به کرمانشاه نرسیده بودیم. من می‌دیدم که ابراهیم، همین‌طور از خواب می‌پرد و به ساعت مچی خودش نگاه می‌کند!
با تعجب گفتم: چی شده آقا ابراهیم؟ گفت: «کرمانشاه ساعت چهار صبح اذان می‌گویند. می‌خوام نماز صبح ما اول وقت باشه.»

چند دقیقه بعد دوباره از خواب پرید. بیدار ماند و اشاره کرد تا جلوی یک قهوه‌خانه توقف کنیم. نماز جماعت صبح را در اول وقت خواندیم. بعد با خیال راحت به راهمان ادامه دادیم...

تابستان سال ۱۳۶۱ بود و ابراهیم در تهران حضور داشت. هر روز با هم به این طرف و آن‌طرف می‌رفتیم. بیشترین کاری که ابراهیم در آن زمان انجام می‌داد، گره‌گشایی از کار بندگان خدا بود.

یک شب با هم به هیئت رفتیم. بعد هم در کنار بچه‌های بسیج حضور داشتیم. آخر شب هم برای چند نفر از جوانان محل شروع به صحبت کرد. خیلی غیرمستقیم آن‌ها را نصیحت نمود.

ساعت حدود دو نیمه شب بود. من هم مثل ابراهیم خسته بودم. از صبح مشغول بودیم. گفتم: من می‌خواهم بروم خانه و بخوابم. شما چه می‌کنی؟

ابراهیم گفت: «منزل نمی‌روم، من می‌ترسم خوابم برود و نماز صبح من قضا شود. شما می‌خواهی برو.»

بعد نگاهی به اطراف کرد. یک کارتن خالی یخچال سر کوچه روی زمین افتاده بود. ابراهیم آن کارتن بزرگ را برداشت و رفت سمت مسجد محمدی. ورودی این مسجد یک فضای تقریباً دو متری بود. ابراهیم کارتن را در ورودی مسجد روی زمین انداخت و همانجا دراز کشید. بعد گفت: «دو ساعت دیگه اذان صبح است. مردمی که برای نماز جماعت به مسجد می‌آیند، مجبور هستند برای عبور، من را بیدار کنند».

بعد با خوشحالی گفت: «این‌طوری هم نمازم قضا نمی‌شه، هم نماز صبح رو به جماعت می‌خوانم.» ابراهیم به راحتی همانجا خوابید.

برایم عجیب بود. نمی‌فهمیدم که چرا ابراهیم اینقدر به نماز صبح اهمیت میدهد. او حتی زمانی که نوجوان بود برای نماز جاعت صبح به مسجد سلمان می‌رفت.

سال‌ها از آن ماجرا گذشته. این برخورد ابراهیم با قضیه نماز صبح، بار‌ها مرا به فکر فرو می‌برد. ما هرشب ساعت‌ها برای تماشای فیلم و فوتبال و ... مقابل تلویزیون می‌نشستیم، بی آنکه به قضا شدن نماز صبح خودمان توجه داشته باشیم. بعد ادعای پیروی از راه و رسم شهدا را هم داریم!

بعد‌ها در جایی خواندم: شخصی به نزد امام صادق (ع) آمد و گفت: من گناه بسیار بزرگی کرده‌ام. چه کنم؟ حضرت فرمود: اگر به بزرگی کوه باشد، خدا می‌ّبخشد ان شخص گفت: از کوه هم بزرگتر است و به حضرت بیان کرد که چه گناهی مرتکب شده.

گناهش بسیار بزرگ بود، اما امام صادق (ع) در پاسخ فرمود: من تصور کردم نماز صبح شما قضا شده که اینگونه گفتی؟!

انتهای پیام/

مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار