۱۵:۱۵
دسته: فرهنگی
کد خبر: 12865049
شعر بسیار زیبا به مناسبت ولادت پیامبر اسلام (ص)
شعر بسیار زیبا به مناسبت ولادت پیامبر اسلام (ص)
اشعار شاعران اهل بیت (ع) به مناست میلاد پیامبر اسلام (ص) را در این اینجا بخوانید.
به اشتراک بگذارید:
به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ هفدهم ربیع‌الاول سالروز ولادت پیامبر رحمت (ص) است که ایشان همواره مورد توجه شاعران آیینی کشورمان بوده است و به همین مناسبت چند شعر زیبا در وصف آخرین پیامبر الهی (ص) تقدیمتان می‌گرد. حمیدرضا برقعیشعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد زنده در گور غزلهای فراوان باشد نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد سایه‌ی ابر پی توست دلش را مشکن مگذار این همه خورشید هراسان باشد مگر اعجاز جز این است که باران بهشت زادگاهش برهوت عربستان باشد چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد فکر کن فلسفه‌ی خلقت عالم تنها راز خندیدن یک کودک چوپان باشدقاسم صرافانهراس و دلهره خواهد رفت همان شبی که تو می‌آییهمان شب آمنه می‌بیند درون چشم تو دنیاییهمین که آمده‌ای از راه، قریش محو تو شد ای ماه! یتیم کوچک عبدالله! ببین نیامده، آقایی! گل قشنگ بنی هاشم، سلام بر تو ابوالقاسمدلم کنار تو شد مُحرم، ندیده خوش‌تر از این جاییچنان کنار ابوطالب، ستوده حُسن تو را یثربکه وحی شد به دل راهب همان ستوده عیساییبه هیچ آینه جز حیدر، نه پادشاه و نه پیغمبرشکوه و حُسن تو را دیگر، خدا نداده به تنهاییبه دختران نهان درگل، ببار ساقی نازک دلببار تا بشود نازل به قلب پاک تو زهراییبه آرزوی نگین تو درآمده‌ست به دین تومسیح من! به کمین تو نشسته است یهوداییقسم به «لیل» و به گیسویت، به ذکر «یاحق» و «یاهو» یتبه آیه، آیه‌ی ابرویت به آن دو چشم تماشاییدر این هزاره ظلمانی از آن ستاره که می‌دانیبرای این شب توفانی کمی بخوان دل دریایی! بخوان که در عرفاتم من، کنار آب حیاتم منطنین یک صلواتم من به شوق این همه زیباییحمیدرضا برقعیچه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده از تحیر دهن غار حرا وا مانده عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست ظرف و مظروف هم اندازه‌ی یکدیگر نیست از قضا رد شدی و راه قدر را بستی رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد چشم تو فاتح اقلیم نمی‌دانم شد آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز شاعر این سیب حکایات فراوان دارد چتر بردار که این رایحه باران دارد. سودابه مهیجی"امین" و "امن" و "مومن" آنقَدَر دنیا خطابت کردخدا طاقت نیاورد و سرانجام انتخابت کردبرای هر سری از روشنایت سایه‌بان می‌خواستکه شب را پیش پایت سر برید و آفتابت کردحجازِ وحشیِ زیبا ندیده دل به حسنت باختکه بت‌ها را شکست و قبله دل‌ها حسابت کردخدا از چشم زخم مردمان ترسید پس یک شبتو را تا آسمان‌ها برد و مثل ماه قابت کردتو را از آسمان بارید مثل عشق بر دنیازمین را تشنه دید و در دل هر قطره آبت کرددوای درد دین و درد دنیا، درد بی دردیحضورت دردهای مرگ را حتی طبابت کرد
مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار