۱۲:۰۳
منبع: مهر
دسته: فرهنگی
کد خبر: 15658479
مرثیه منظوم آغاز هجرت حسینی (ع) / که رجب، راهی مُحرم بود
مرثیه منظوم آغاز هجرت حسینی (ع) / که رجب، راهی مُحرم بود
خروج امام حسین (ع) به همراه خاندانش از مدینه و حرکت به سمت مکه در ماه رجب، سرآغاز قیام ماندگار عاشورا بود؛ حماسه‌ای که سبب سروده شدن اشعار بیشماری شد.
به اشتراک بگذارید:
خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: شامگاه بیست و هشتمین روز از ماه رجب را باید آغاز علنی قیام حضرت سیدالشهداء (ع) علیه حکومت طاغوت وقت دانست؛ شامگاهی که حضرت پس از دو روز بیتوته در کنار مرقد مطهر رسول الله (ص) و همچنین وداع با مزار مادر و برادر، مدینه منوره را به سمت مکه مکرمه ترک کردند. این هجرت، برخی شاعران آئینی ما را به سرودن اشعاری فرا خوانده است که در این میان، غلامرضا سازگار، متخلّص به «میثم» اشعار متعددی در این باره دارد. او در یکی از این اشعار چنین سروده است: مدینه! امام ات کجا می‌رود؟ سفر کرده؛ سوی خدا می‌روددل شب، غریبانه تنها حسین نهان از همه چشم‌ها می‌رودمدینه! چه آرامی‌و ساکتی امام غریبت کجا می‌رود؟ مدینه ز عباس و اکبر بپرس اگر می‌رود؛ شب چرا می‌رود؟ مدینه! تماشا کن این قافله چه عاشق سوی کربلا می‌روداگر جان به بزم بلا می‌برد علی اصغرش را کجا می‌برد؟ او در شعر دیگری هم، این وداع کاروان اهل بیت (ع) با مدینه را، وداعی عاشقانه می‌بیند و می‌سراید: ای اشکها ببارید از چشمها چو باران کز باغ وحی با هم، رفتند گلعذارانخون از دو دیده جاری ست؛ هنگام سوگواری ست چشم مدینه گرید؛ چون چشم سوگواراندیشب عزیز زهرا بگذاشت سر به صحرا خورشید وحی گشته پنهان به کوهسارانخالی شده مدینه از لاله‌های توحید پُر گشته کوه و صحرا از ناله‌ی هَزارانای دوستان بر آرید آهی ز سوز سینه این بیت را بخوانید همراه آن سواران «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران» دیشب تو خواب بودی؛ وقت سحر، مدینه یک عمر شد نصیبت؛ خون جگر، مدینهدیدی چگونه از تو، هجده ستاره گم شد؟ دیدی که قرص ماهت رفت از نظر، مدینه؟ دستی سوی سماء کن؛ عباس را دعا کن ترسم شود در این ره، بی دست و سر، مدینهآه از جگر بر آرم؛ خون از بصر ببارم این بیت را بخوانم؛ بار دگر، مدینه «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران» و اما محمدجواد پرچمی هم از شاعرانی است که درباره این شب و روز شعر دارد: وقت پرواز رسیده، پر خود را برداشت زودتر از همه آب آور خود را برداشتمَشکها را که علمدار روی ناقه گذاشت یا علی گفت و علی اصغر خود را برداشتبغلش کرد و صدا زد که خدا رحم کند بر سر دوش عمو دختر خود را برداشتدور او اهل حرم که همگی جمع شدند صدقه داد و سپس خواهر خود را برداشتخواهرش زودتر از پوشیه‌ها، معجرها پیرهن بافته‌ی مادر خود را برداشت «إن یَکاد» ی بنویسید؛ بلا دور شود ساربان دید که انگشتر خود را برداشتبی سبب نیست عبای نبوی را می‌خواست شِبه پیغمبر، علی اکبر خود را برداشتآب پشت سرشان امّ بنین می‌ریزد آنقدر سوخت که خاکستر خود را برداشتاین لحظات سوزناک و در عین حال روحانی، در شعری از مهدی مقیمی‌هم متجلّی است: پنهان ز خواهر می‌کنی؛ چشم تَرَت را شاید دگر ندیدی اشکای خواهرت رابار سفر بستی مدینه شعله ور شد در یاد دارم آن نگاه آخرت رااُمّ البنین روی سرت قرآن گرفته تا پُر کند یکبار جای مادرت راگریه طبیعی بود هنگامی‌که بُردی نوزاد چندین روزه‌ات را؛ همسرت رااما نفهمیدم چرا آهی کشیدی وقتی نظر کردی قد آب آورت رافقدان پیغمبر دوباره می‌شد احساس وقتی که می‌بردی علیّ اکبرت رایا که بگو آوردن خلخال ممنوع یا که درآور گوشوار دخترت رااز چشمهای عمه‌ی سادات پیداست آماده کرده بوسه‌های حنجرت رامن آرزو دارم فقط زینب نبیند روزی سر و موی پر از خاکسترت رااشعار کوتاه علی اصغر انصاریان نیز درباره این مناسبت، شنیدنی و البته با نگاهی به آن از زوایای متعدد است: گل باغ جنان بودیم و رفتیم پیمبر را نشان بودیم و رفتیممدینه‌ای تمام خاطراتم! «اگر بار گران بودیم و رفتیم» ***وداعی تلخ کردم با پیمبر نهادم صورتم بر قبر مادردلم تنگ حسن شد ای خدایا بقیع رفتم برای بار آخر***نوایی می‌زند آتش به سینه رَوَد همراه بابایش، سکینهرسد روزی که بی بابا بیاید! خداحافظ؛ خداحافظ؛ مدینه***ببین زینب که جانی در تنم نیست دگر چاره به غیر از رفتنم نیستچنان در این سفر غارت شَوَم من که حتی بنگری پیراهنم نیست***خدایا! هم علیمی‌هم خبیری پذیرفتم هر آن چه می‌پذیریبرای ما شهادت بوده عادت ولی ای وای از داغ اسیریاین شاعر در بخشی از شعر دیگر خود هم اشاره‌ای به بدرقه حضرت امّ البنین (س) از کاروان کربلا دارد: حسین قافله‌ات نیّتِ سفر دارد تو می‌روی و خدا از دلت خبر داردبرای بدرقه اُمّ البنین هم آمده است به جای مادرتان دست بر کمر داردمسیرتان، زیاد است و دخترت، کوچک برای دختر تو این سفر خطر داردبرای قاسم از اینجا زره ببر آقا برای پیکر او سنگها شَرَر داردو اکنون شعری از محمود ژولیده را از نظر می‌گذرانیم؛ شعری که در آن، آغاز مُحرّم از رجب دیده شده است: کاروانی مُلازم غم بود که رجب، راهی محرم بودرانده می‌شد امام عاشورا گرچه خود مقتدای عالم بودگاه با مادرش وداعی داشت گه وداعش به نزد خاتم بودباغ آلاله‌های بنی‌هاشم با گل فاطمه چه همدم بودفاطمیات گِرد زینب‌ها زینب اما به غُصّه، مُلهَم بودباخبر بود زینب از فردا او به اسرار یار، مَحرَم بوددر نگاه برادرش می‌دید مقتلی پر ز خون فراهم بودشد برای اسارت آماده از همان لحظه قامتش خم بودمحملم را ببند عباسم آسمان بارشش چه نم نم بودکودکان را به خود فرا می‌خواند یاور رهبرش دمادم بودمحور کاروان شد از اول دائما خط او، مُقدّم بودهیبتی داشت آخر کارش حیف، عمر امامتش کم بودکوفه و شام تحت فرمانش «اُسکُتُوا» گفتنش چه محکم بود! تا همه کاروان به خود آمد دید پلک رقیه بر هم بودآخرین زخم کاروان وا شد گریه تنها دوای مرهم بودشعر دیگر او هم درباره این مناسبت، از زبان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) روایت می‌شود که بخشی از آن، اینچنین است: این خداحافظی آخر ما با زهراست بعد از این وعده‌ی ما با همگان کرب و بلاستخواهر انگار همین جاست طواف من و تو قبر گمگشته‌ی زهراست؛ مطاف من و تومادرا می‌برم از کوچه پریشانی را می‌برم همره خود این همه قربانی رامشکل قافله را وا بگذارید به من گریه‌ی دخترکم را بسپارید به منای سپه دار، سپه را کمک از امشب کن با علی اکبر من همرهیِ زینب کنهمه‌ی لشکر عشق است غلام ات؛ زینب زانوی اکبر لیلاست رکابت؛ زینببعد از این کاش که بی یار نگردی خواهر کاش بی قافله سالار نگردی خواهرو گریه همگان و از جمله فرشتگان برای کاروان مدینه به مکه هم نکته‌ای است که در سراسر شعر علی اکبر لطیفیان نمود دارد: وقتی که می‌رفتند دنیا گریه می‌کرد شهر مدینه مثل زهرا گریه می‌کردوقتی که می‌رفتند پشت پای آن‌ها چشمان جبرائیل حتی گریه می‌کردپائین پای ناقه مریم گریه می‌کرد دورِ سر گهواره، عیسی گریه می‌کرداین است آن داغ عظیمی‌که برایش حتّی میان تشت، یحیی گریه می‌کرداین است زینب بانویی که زیر پایش زانوی لرزه دار سقا گریه می‌کردبوسید اکبر دست‌های مادرش را در زیر چادر، امّ لیلا گریه می‌کردبر روی دامن مادری در گوش طفلش آهسته تا می‌گفت لالا گریه می‌کرددر زیر پای محمل مستوره‌ی عشق منزل به منزل ریگ صحرا گریه می‌کردوقتی که می‌رفتند عالم سینه می‌زد وقتی که می‌رفتند دنیا گریه می‌کردو پایان بخش این گفتار هم، تک بیتی است با این مضمون: تازه می‌خواست دلم سرخوشِ مبعث گردد خبر آمد که حسین بن علی راهی شد …
مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار