۱۸:۳۷
دسته:
کد خبر: 16468811
داستانک رمضان 6/سحری
داستانک رمضان 6/سحری
محمدرضا مهاجر
به اشتراک بگذارید:
هر چه تلاش کرده بود روزهای قبل برای سحری نتوانسته بود بیدار شود. اهالی خانه یک طوری بلند می‌شدند و سحری می‌خوردند که بیدارش نکنند به خیال اینکه پدرشان آن روز را روزه نگیرد. و پیرمرد هر روز را بی سحری روزه گرفته بود. نزدیکی‌های افطار که شد دختر بزرگش لیوان آب در یک دست و قرص‌ها در دست دیگر خواست وارد اتاق پدر شود که پدر را بی‌حال وسط اتاق دید. * از فردا اول از همه پدر را برای سحری بیدار می‌کردند. 5757
مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار