۰۲:۴۳
دسته: سیاسی-فرهنگی
کد خبر: 17597050
انتظار جامعه مقصد از بعضی نویسندگان مهاجر
انتظار جامعه مقصد از بعضی نویسندگان مهاجر
به اشتراک بگذارید:
چند نفر از نویسندگانی که به هر شکل از ایران رفته‌اند معمولا تلاش می‌کنند به هر شکل ممکن، زمینه ترجمه کارهای‌شان به زبان‌های دیگر را فراهم کنند چون ظرفیت زبان فارسی را برای رسیدن به افق‌های جهانی کافی نمی‌دانند. تو تاکنون تلاشی دراین باره نکرده‌ای؟ ترجمه شدن داستان‌ها حتما به نویسنده کمک می‌کند. پیدا کردن مخاطب جدید. البته گاهی در این کار زیاده‌روی هم می‌کنیم. مثلا ممکن است قبل از اینکه یک داستان یا رمان ظرفیتش را بین مخاطب فارسی زبان نشان داده باشد به دنبال پیدا کردن مترجم برای ترجمه‌اش باشیم. قبل از اینکه داستان خوبی نوشته باشیم به دنبال جهانی شدنیم. از من هم چند داستان کوتاه ترجمه شده به زبان انگلیسی. آخرین ترجمه هم مربوط به داستان دنیای آب از مجموعه «همین امشب برگردیم» است که به زودی در یک مجله ادبی انگلیسی زبان منتشر می‌شود. مشکل اینجاست که ترجمه و چاپ داستان به زبانی دیگر در نهایت زمانی موثر است که درست و حرفه‌ای ترجمه شده باشد، درست بازاریابی شده باشد تا ناشر مناسبی برای کتاب پیدا شود و مخاطب در نهایت امکان خواندن داستان‌ها را پیدا کند. این چرخه در حال حاضر در ترجمه داستان‌های ایرانی معیوب است یا ترجمه، ترجمه خوبی نیست که کل امکان موفقیت کار را از بین می‌برد یا بازاری در جامعه مقصد ندارد و هیچ ناشر معتبری چاپ آن را قبول نمی‌کند. نویسنده هم در نهایت به چاپ کار در یک نشر کوچک و محلی رضایت می‌دهد و نتیجه هم در حد یک دورهمی چندنفره برای داستان‌خوانی باقی می‌ماند. شاید این سوال کمی تکراری باشد و ما ایرانی‌ها مجبوریم از خودمان بپرسیم چرا با این همه صدای نو، هنوز سقف ادبیات داستانی ما در جهان، نویسنده‌ای به نام صادق هدایت است. به نظرت این نبود مراوده با جهان را چگونه باید مهار کرد و چگونه باید اعلام کرد که ما به غیر از این نویسنده و چند نویسنده دیگر که بد یا خوب، کارهای‌شان ترجمه شده. دارای صداهای دیگری هم هستیم؟ صادق هدایت هنوز شناخته‌شده‌ترین نویسنده ایرانی است. نه فقط در خارج از ایران که در داخل ایران هم. دلایل این قضیه خیلی زیاد است که البته به بزرگ بودن هدایت به عنوان یک نویسنده هم برمی‌گردد و همچنین به روزگار و زمانه‌ای که در آن می‌زیسته. نبود مراوده با جهان متاسفانه مساله‌ای بزرگ‌تر از ادبیات است. مساله‌ای تاریخی و ملی است. در حوزه ادبیات ولی همیشه یک مشکل جدی وجود داشته. آن هم زاویه‌دار بودن سیاستگذاران با نویسندگان است. این مساله از ابتدای کار وجود داشته. نگاهی به تاریخچه شکل‌گیری نهادهایی مانند کانون نویسندگان تاییده‌کننده همین مساله است. یعنی همیشه جریان ادبیات پویا در ایران به عنوان یک آلترناتیو گفتمان‌های غالب سیاسی و حکومتی عمل کرده و با کم‌دردسرترین حالت به یک همزیستی از سر ناچاری با این نهادها رسیده است. این به معنی نداشتن پشتیبانی نهادهای قدرت است. نویسنده در ایران همیشه تک و تنها بوده است. وابسته به خود. بی‌هیچ پشتیبانی. بار این مراوده با جهان فقط و فقط بر دوش خود نویسنده است. بر دوش نویسنده‌ای که به زبانی کم‌مخاطب در مقیاس جهانی می‌نویسد. ولی چاره چیست؟ الان نویسنده‌ای مانند زویا پیرزاد نویسنده‌ای شناخته شده در فرانسه است که به زبان فارسی داستان می‌نویسد و داستان‌هایش ترجمه می‌شود. پیرزاد از معدود نویسندگانی است که در ارتباط با مخاطب غیر فارسی زبان موفق عمل کرده است. ادبیات ما همیشه به همین تک‌ستاره‌ها دلخوش بوده. راه دیگری هم برای ارتباط پویا با ادبیات جهان فعلا متصور نیست.
مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار