۰۷:۵۳
منبع: بصیرت
دسته: سیاسی
کد خبر: 17597859
یادداشت روزنامه‌ها 23 تیرماه
یادداشت روزنامه‌ها 23 تیرماه
به اشتراک بگذارید:
پایگاه بصیرت روزنامه کیهان **گشایش در این تنگه است! / حسین شریعتمداریدزدی نیمه‌شب وارد خانه‌ای شده و مشغول جمع‌آوری اسباب و اثاثیه بود؛ صاحبخانه که بیدار شده بود به پلیس زنگ زد و ماجرا را درمیان گذاشت و خواستار اعزام نیرو برای دستگیری سارق شد. افسر نگهبان پرسید؛ مطمئن هستید که دزد آمده است؟! صاحبخانه گفت؛ بله قربان! مطمئنم. افسر پرسید: شاید از اقوام و آشنایان خودتان باشند! صاحبخانه گفت؛ اقوام و آشنایان که نیمه شب از دیوار بالا نمی‌آیند و اسباب و اثاثیه را جمع نمی‌کنند! پرسید؛ شاید دچار توهم شده‌اید و یا شاید هم خواب می‌بینید؟! صاحبخانه که دیگر کلافه شده بود گفت؛ قربان! اصلا اجازه بدهید گوشی را به دست جناب دزد بدهم تا خودش خدمتتان توضیح بدهد که برای دزدی آمده است تا باور بفرمائید؟! (با پوزش از عزیزان فداکار نیروی انتظامی و یادآوری این نکته که در مثل مناقشه نیست) . این سؤال از دولت محترم به طور جدی مطرح است که دیگر کدام بدعهدی و خیانت و اقدام جنایتکارانه باید از آمریکا و اروپا سر بزند تا باور کنند، آمریکا، نه رفیق و نه رقیب، بلکه دشمنی قدار است که کمر به نابودی ایران و ایرانی بسته است و اقدام متقابل تنها راه مقابله با آنان است؟ یعنی دقیقا همان مسیری که از نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پیموده‌ایم و همان راهکاری که در منطقه غرب آسیا به کار بسته‌ایم و به اعتراف دوست و دشمن حریف را به استیصال کشانده و پوزه‌اش را به خاک مالیده‌ایم. امروزه در مقابل باج‌خواهی گستاخانه آمریکا و اروپا و بهره‌گیری از تمامی اهرم‌ها در جنگ اقتصادی علیه ایران اسلامی، نباید و نمی‌توان دست روی دست گذاشت و از دست زدن به کاری کارستان که برای حریف نه فقط بازدارنده، بلکه پشیمان‌کننده باشد چشم پوشید. بخوانید! 1- هفت سال قبل- آذرماه 1390 - در حالی که کنگره آمریکا قانون تحریم نفتی کشورمان را در دستور کار داشت، طی یادداشتی آورده بودیم که در صورت تحریم صدور نفت ایران بهترین و موثرترین راه مقابله با آن، بستن تنگه هرمز به روی نفتکش‌هایی است که از این آبراهه عبور می‌کنند و با استناد به مواد 14 تا 23 کنوانسیون 1958 ژنو و مواد 17 تا 37 کنوانسیون 1982 جامائیکا نوشته بودیم که در شرایط یاد شده، مسدود کردن این تنگه حق قانونی ما نیز هست. این پیشنهاد بلافاصله با واکنش رسانه‌های آمریکایی، اروپایی و برخی از کشورهای عربی روبرو شد. روزنامه فرانسوی لوموند نوشت؛ ایران توان بستن تنگه هرمز را دارد و تصویب قانون تحریم نفتی ایران در کنگره می‌تواند برای آمریکا و اروپا و متحدان منطقه‌ای آنها پشیمان‌کننده باشد. روزنامه آمریکایی بوستون گلوب نوشت؛ ایران عملا هر لحظه که بخواهد می‌تواند تنگه هرمز را ببندد و این امر باعث قطع صادرات میلیون‌ها بشکه نفت در روز خواهد شد، بستن تنگه هرمز، شدیدترین پاسخگویی علیه منافع آمریکا خواهد بود و علاوه‌بر آن، رشد انفجاری قیمت نفت فقط در چند روز منجر به فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر برای اقتصاد غرب خواهد شد. احمد العطار مفسر اماراتی و کارشناس برجسته امور دفاعی و انرژی گفته بود: مین‌گذاری در خلیج فارس بویژه در تنگه هرمز اصلی‌ترین تهدیدی است که باید مدنظر داشت. وی خاطرنشان می‌کند که در سال 1988، ناو آمریکایی ساموئل بی رابرتز با مین کار گذاشته شده از سوی ایران برخورد کرد و تقریبا نابود شد. العطار گفته بود: ایجاد میدان گسترده مین باعث ایجاد اختلال شدید در ترانزیت نفت و تجارت دریایی در خلیج فارس می‌شود و مقابله با آن تقریبا غیرممکن است. آژانس اطلاعات انرژی آمریکا در همان ایام با اشاره به اینکه، تنگه هرمز تنها راه آبی 8 کشوری است که در مجاورت آب‌های خلیج فارس قرار دارند، مسدود شدن آن را فاجعه‌آمیز ارزیابی کرد و … دهها واکنش برخاسته از وحشت غرب که احتمال بسته شدن تنگه هرمز در آن روزها -7 سال قبل- به دنبال داشت. گفتنی است این واکنش‌های آمیخته با دلهره کشورهای غربی و برخی کشورهای عربی درحالی بود که توان نظامی هفت سال قبل جمهوری اسلامی ایران با امروز حتی قابل مقایسه هم نبود. 2 - اگرچه تلخ و ناگوار است ولی باید اذعان کرد تصویری که دولت‌های یازدهم - و دوازدهم- از جایگاه ایران اسلامی در عرصه بین‌المللی ارائه کرده است با آنچه از نظام جمهوری اسلامی انتظار می‌رود، نه فقط همخوانی نداشته است بلکه در بسیاری از موارد با وادادگی و انفعال در برابر قدرت‌های خارجی و نادیده گرفتن عزت و اقتدار ایران و ایرانی نیز همراه بوده است، در پی این وادادگی، آمریکا و اروپا بدون کمترین دغدغه و نگرانی از واکنش جمهوری اسلامی ایران، هر روز ساز بد صدایی علیه کشورمان کوک می‌کنند و ضمن آنکه عزت مردم مسلمان این مرز و بوم را به سخره می‌گیرند، منافع ملی کشورمان را نیز پایمال می‌کنند! و به جای آنکه با واکنش - حداقل متوازن - روبرو شوند با انفعال دولت در مقابل این همه باج‌خواهی و زورگویی روبرو می‌شوند تا آنجا که وقتی وزیر خارجه سابق فرانسه - ژان مایک آیرو - در میهمانی سفارت این کشور در تهران با این پرسش یکی از تجار فرانسوی روبرو می‌شود که «آیا فکر نمی‌کنید مانور مشترک فرانسه با آمریکا و انگلیس در خلیج‌فارس، روی روابط تجاری ما با ایران تاثیر بگذارد و نتوانیم در این سفر قرارداد خاصی منعقد کنیم»؟ با کمال اطمینان می‌گوید «نه، من هیچ نگرانی ندارم، دولت ایران به این سفرها احتیاج دارد و مطمئنم که هیچ اعتراضی در جلسات فردا هم نخواهیم شنید»! و یا یک رسانه غربی دیگر در توصیف رئیس‌جمهور کشورمان می‌نویسد «ایشان فروشنده بدهکار و مشتاقی است که خود را ناگزیر از فروش حقوق ملی می‌بیند» و به کشورهای غربی توصیه می‌کند که «صبوری خریدار، وضعیت فروشنده را دشوارتر و قیمت فروش را کمتر خواهد کرد»! و …3- خوشبختانه اخیرا رئیس‌جمهور محترم در مقابل زورگویی‌های آمریکا و متحدانش مواضع عزتمندانه‌ای اتخاذ کرده است که اگر با وسوسه خناسان و برخی از آلودگان به وطن فروشی در فتنه 88 روبرو نشود -که انشاءالله نشود-می‌تواند نا معادله کنونی را به نفع جمهوری اسلامی ایران تغییر دهد. از جمله اینکه ایشان در جمع ایرانیان مقیم سوئیس و در واکنش به تحریم نفتی کشورمان از سوی آمریکا گفتند؛ «آمریکایی‌ها مدعی شده‌اند که می‌خواهند به طور کامل جلوی صادرات نفت ایران را بگیرند. آنها معنی این حرف را نمی‌فهمند، چرا که این اصلا معنی ندارد که نفت ایران صادر نشود و آن وقت نفت منطقه صادر شود. اگر شما توانستید، این کار را بکنید تا نتیجه‌اش را ببینید» . این اقدام رئیس‌جمهور کشورمان بلافاصله در اردوگاه انقلاب با استقبال گسترده‌ای روبرو شد و مخصوصا حمایت سردار قاسم سلیمانی فرمانده پر افتخار سپاه قدس از این موضع عزتمندانه، آن را کامل کرد و به حریف فهماند که تهدید جدی است و پشتوانه قدرتمند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به دنبال دارد. 4- بستن تنگه هرمز حق قانونی جمهوری اسلامی ایران است که در حقوق بین‌الملل با صراحت به آن تصریح شده است. توضیح آنکه مواد 14 تا 23 از کنوانسیون 1958 ژنو و مواد 17 تا 37 از کنوانسیون 1982 جامائیکا به موضوع دریای ساحلی و حق عبور کشتی‌ها اختصاص دارد که به برخی از این موارد اشاره می‌کنیم؛ الف - در ماده 14 کنوانسیون 1958 ژنو آمده است «کشتی‌های تمامی کشورها اعم از کشورهای ساحلی یا غیر آن، می‌توانند در دریای ساحلی از حق عبور و مرور بی‌ضرر برخوردار باشند» . ب - در بند 4 از همان ماده آمده است «عبور و مرور تا جایی بی‌ضرر خواهد بود که به آرامش، نظم یا امنیت کشور ساحلی آسیب نرساند» . ج - بند 4 از ماده 14 و بند یک از ماده 16 کنوانسیون 1958 ژنو، تشخیص بی‌ضرر بودن عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را برعهده کشور ساحلی- ایران اسلامی- گذارده استد- در بند یک از ماده 16 کنوانسیون 1958 ژنو آمده است «کشور ساحلی می‌تواند اقدامات لازم را برای جلوگیری از عبور و مروری که بی‌ضرر نیست، به عمل آورد» . ه - در بند 3 از ماده 16 تصریح شده است «کشور ساحلی می‌تواند بی آن که تبعیضی میان کشتی‌های خارجی قائل شود (حتی) عبور و مرور بی‌ضرر کشتی‌های خارجی را نیز به خاطر حفظ امنیت خود، موقتا متوقف کند» . و- و بالاخره، بند 4 از ماده 16 کنوانسیون 1958 ژنو، ضمن به رسمیت شمردن حق کشور ساحلی- در اینجا، ایران اسلامی- برای پیشگیری از عبور کشتی‌هایی که عبور آنها بی‌ضرر تشخیص داده نمی‌شود، تصریح می‌کند که در صورت اتخاذ این تصمیم از سوی کشور ساحلی، لازم است تصمیم یاد شده از قبل به اطلاع عموم برسد. با توجه به مواد یاد شده از دو کنوانسیون ژنو و جامائیکا، فقط عبور کشتی‌هایی از تنگه هرمز مجاز خواهد بود که برای «امنیت، نظم، آسایش و حقوق ملی» جمهوری اسلامی ایران «بی‌ضرر» تشخیص داده شود … اکنون باید گفت؛ در صورتی که صدور نفت ایران از سوی آمریکا و کشورهای اروپایی تحریم شود، آیا عبور کشتی‌های حامل نفت برای کشورهای یاد شده که در حالت مورداشاره، دشمن تلقی می‌شوند «عبور بی‌ضرر»! خواهد بود؟ بدیهی است که پاسخ این سؤال منفی است و ایران اسلامی حق دارد و می‌تواند با جلوگیری از عبور این کشتی‌ها مانع توانمندی دشمن در تهدید امنیت ملی خود شود. این فرمول درباره صدور نفت سایر کشورها از تنگه هرمز نیز صدق می‌کند چرا که زمینه‌ساز اقدام خصمانه دولت‌های متخاصم خواهد بود. عبور کشتی‌هایی که از مبدأ کشورهای تحریم کننده به مقصد سایر کشورهای خلیج فارس، تسلیحات نظامی حمل می‌کنند نیز به طریق اولی و مطابق همان مواد از کنوانسیون‌های ژنو و جامائیکا، مخل و در تعارض با امنیت ملی کشورمان تلقی شده و بستن تنگه هرمز به روی این کشتی‌ها حق مسلم و قانونی ایران اسلامی است. 5- علاوه‌بر حق قانونی ایران برای بستن تنگه هرمز که در دو کنوانسیون ژنو و جامائیکا آمده است، جمهوری اسلامی ایران می‌تواند با استناد به حق اقدام متقابل یا تلافی‌جویانه -reprisal - که در حقوق بین‌الملل به رسمیت شناخته شده است نیز تنگه هرمز را مسدود کند. اقدام تلافی‌جویانه در مقابل نقض قانون از سوی کشور ثالث که متضمن آسیب به منافع و امنیت ملی کشور دیگر باشد تعریف شده است. دیروز آقای دکتر ولایتی که با پیام ویژه رهبر معظم انقلاب به روسیه رفته است در مصاحبه‌ای تاکید کرد که اگر ایران نتواند نفت خود را صادر کند، هیچ کشور دیگری در خلیج‌فارس هم قادر به صدور نفت خود نخواهد بود. این اظهار نظر در صورتی که عملیاتی شود نه فقط موثرترین برخورد در مقابل زورگویی‌های آمریکا و متحدانش است، بلکه تنها راه موثر است که باید هرچه زودتر اعلام و اقدام شود. در صورت بستن تنگه هرمز، آمریکا و اروپا برخلاف آنچه ادعا می‌کنند توان مقابله با این اقدام قانونی و حرکت انقلابی ما را ندارند. آنها در اتاق شیشه‌ای نشسته‌اند و در منطقه گروگان ما هستند. یکی از رسانه‌ها نوشته بود در صورت بسته شدن تنگه هرمز، آمریکا می‌تواند بدون حضور در خلیج‌فارس و از اقیانوس هند با بهره‌گیری از موشک‌های دوربرد به ایران حمله کند که باید گفت حتی اروپا هم در تیررس موشک‌های دوربرد ما قرار دارد چه رسد به عربستان و بحرین و تل‌آویو و حیفا و …! ***************************************روزنامه رسالت **فلسفه جیب‌بری ترامپ! /محمدکاظم انبارلوییترامپ در هر نشست جهانی با تردستی جیب شرکای جهانی خود را می‌زند، در همین نشست ناتو مدام به جیب دولت آلمان و دیگر شرکا و رفقای خود نگاه می‌کرد. اظهارات او علیه مرکل و اینکه باید دولت‌های اروپایی برای ناتو هزینه کنند نشان داد آمریکا حاضر نیست در حفاظت از آلمان و فرانسه روند گذشته را ادامه دهد. ترامپ گفت: آنها باید بخش‌هایی از هزینه‌های ناتو را پرداخت کنند. ترامپ پیش از این هم در نشست جی هفت با اعلام جنگ تعرفه‌ها رسما اعلام کرد؛ برای جبران بخش عظیمی از هزینه‌های دولت آمریکا مجبور است بر کالاهای وارداتی از سوی شرکای تجاری خود تعرفه‌های سنگین‌تری را وضع کند. او در ملاقات با سران عرب و قارون‌های خلیج فارس نیز به آنها گفته بود که هزینه‌های دفاعی خود را باید بیش از پیش به آمریکا پرداخت کنند. هزینه‌های نظامی آمریکا که عمدتا صرف قدرت طلبی و قدرت‌نمایی‌های کاذب می‌شود، بار عظیمی را بر دوشمالیات دهندگان آمریکایی گذاشته است. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که هر سال هزینه 700 میلیارد دلاری برای نشان دادن ضخامت بازوی واشنگتن، حماقت است. به همین دلیل ترامپ صریحا رهبران کاخ سفید قبل از خود را احمق نامیده است که میلیاردها دلار هزینه نظامی در غرب آسیا کرده‌اند اما نتیجه‌ای مطمئن و امن نگرفته‌اند. اساسا او در انتخابات بیشترین رأی را از آمریکایی‌هایی گرفت که مخالف جنگ بودند و هزینه‌های بی حد و حصر نظامی واشنگتن را بر نمی‌تابیدند. اوضاع داخلی آمریکا بر حسب گزارش‌های رسمی و غیر رسمی خوب نیست، ثروتمندترین کشور جهان توسط بدهکارترین دولت جهان اداره می‌شود. وخامت اوضاع در واشنگتن طوری است که دولت کنونی برای رهایی از وضع موجود حاضر شده است عطای رهبری جهان و اداره جامعه جهانی و زعامت آن را به لقایش ببخشد و قدری نگاه به داخل داشته باشد. به قول سندرز 300 میلیون زیرساخت در آمریکا در حال فروریزی است. به همین دلیل تمام قول و قرارها و پیمان‌های آمریکایی اعم از اقتصادی و نظامی با جهان، لرزان و زیر سؤال است. صداهایی که از واشنگتن به گوش می‌رسد جالب است، باید آنها را رصد کرد و یک خوانش جدید از سرنوشت سرمایه‌داری و لیبرالیسم در این خطه ارائه داد. مرتب شنیده می‌شود آمریکا از یونسکو خارج شد، از شورای حقوق بشر سازمان ملل خارج شد، آمریکا دیگر حاضر نیست به تعهدات مالی خود به سازمان ملل عمل کند. آمریکا تهدید به خروج از ناتو کرد. از پیمان گات خارج می‌شود، فلان پیمان و بهمان قرارداد را زیر پا می‌گذارد و … این رفتار حقوقی و دیپلماتیک قدری عجیب است که جیغ متحدان او را هم درآورده است. آمریکا به رشد اقتصادی چین حسد می‌ورزد، روسیه را همچنان رقیب اصلی قدرت نظامی خود می‌داند، با آنکه روس‌ها را بردند به خیمه جی 8 اما با وضع تحریم‌ها و به هم خوردن ماه عسل به خاطر دعوای شبه جزیره کریمه، مسکو را از جی 8 اخراج کردند. اوضاع آمریکا خوب نیست. فقر و فلاکت نهان و آشکاری در این کشور ثروتمند وجود دارد که حتی رهبران کاخ سفید و کنگره نمی‌توانند طعم تلخ آن را در مذاق خود پنهان کنند. دو هفته پیش در آمریکا یک گزارش از سوی پروفسور فیلیپ آستن، گزارشگر ویژه سازمان ملل منتشر شد که تکان دهنده است. وی که بر اساس قطعنامه 3519 شورای حقوق بشر این گزارش را تهیه کرده است، می‌گوید: 44 میلیون نفر در آمریکا زیر خط فقر زندگی می‌کنند. 5/18 میلیون نفر از این تعداد زیر فقر شدید و 3/5 میلیون نفر در شرایط فقر مطلق زندگی می‌کنند. او که از 5 ایالت کالیفرنیا، آلاباما، جورجیا، پورتوریکو، ویرجینیای غربی و واشنگتن دی سی بازدید و گزارش تهیه کرده بود، گفته است: 553/742 نفر در آمریکا بی‌خانمان هستند و بر اساس آمارهای رسمی این تعداد در فقر فلاکت باری به سر می‌برند. رهبران آمریکا حتی اگر دلشان هم برای این جمعیت میلیونی نسوخته باشد اما حداقل چشمان سیاست زده آنها به رأی این جماعت در انتخابات کنگره و ریاست جمهوری که هست. لذا باید کاری برای آنها بکنند. قوه عاقله‌ای که پشت حرف‌های به ظاهر لات منشانه ترامپ در محافل داخل و خارجی وجود دارد که به وی دیکته می‌کند؛ "تو فقط دو ماموریت بیشتر نداری؛ 1- درآمد دولت را به هر بهانه‌ای بالا ببر 2- هزینه‌های غیر ضرور از جمله نظامی و اقتصادی را با جیب‌بری از شرکا کاهش بده. "آمریکایی‌ها بر اساس این راهبرد، رمق راه‌اندازی یک جنگ نه در غرب آسیا و نه در هیچ جای دنیا را ندارند. دلیل رفتن ترامپ به پیونگ یانگ برای دست بوسی رئیس جمهور کره شمالی هم همین بود. آمریکایی‌ها حداکثر در حد ضرورت اگر تهدیدی در هر جای دنیا از جمله غرب آسیا احساس کنند به جنگ نیابتی روی می‌آوردند و آخر هم اگر ببینند هوا پس است عقب می‌نشینند. دلیل عقب نشینی آنها در عراق و عربستان و ترک برخی سیاست‌های ماجراجویانه در این منطقه همین است. بعید نیست با اوج گیری مشکلات داخلی آمریکا آنها بساط ناوگان و حضور نظامی خود در برخی نقاط جهان را جمع کنند. کما اینکه ترامپ در سفر به کره شمالی از توقف مانورها و ترک نیروهایش از شبه جزیره کره خبر داده بود. آمریکا امروز بیش از هر زمان ضعیف‌تر و ضربه‌پذیرتر شده است. تهدید رئیس جمهور ما در بستن تنگه هرمز در صورت ادامه شرارت آمریکا ریشه در چنین درکی دارد. آمریکای امروز نه قابل تکیه است نه قابل اعتماد، و از همه مهم‌تر نه قابل اعتناء! نگاه نظام به شرق و تحکیم روابط راهبردی با چین و روسیه محصول چنین درکی است. امپراتوری آمریکا در حال فروپاشی است، کمااینکه امپراتوری شوروی فرو پاشید. طی چند دهه اخیر هیچ اثر تئوریک از فیلسوفان غربی برای سرپا نگه داشتن تفکر لیبرالیسم و آرمان‌های سرمایه داری غربی ارائه نشده است، کفگیر آنها به ته دیگ نظریه پردازی‌های فریبنده قرن گذشته خورده است. فیلسوفان غربی هیچ حرفی برای سرپا نگه داشتن ارزش‌های مدرنیسم و پسامدرنیسم ندارند. بعد از این باید آموزه‌های لیبرالیسم را در کتابخانه‌ها و اثر تمدنی آنها را در موزه‌ها دید. جهان صدای شکستن استخوان‌های سرمایه داری غربی را در نشست‌های سران آن می‌شنود. امپریالیسم خبری جهان نمی‌تواند این صداها را با غوغاسالاری و شارلاتان بازی رسانه‌ای پنهان کند. ***************************************روزنامه جمهوری اسلامی**شرق یا غرب؟ بسم‌الله الرحمن الرحیمیادداشت مدیر مسئولمجادله درباره اینکه تقویت رابطه با شرق بهتر است یا غرب؟ هر چند مبحث کهنه‌ایست و البته جواب کاملاً روشنی هم دارد، ولی از آنجا که این روزها در رسانه‌ها و محافل سیاسی کشور ما مطرح است پرداختن به آن شاید لازم باشد. شرق و غرب، عناوینی هستند که در ادبیات سیاسی ایران، سیاست معروف اعلام شده توسط امام خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی تحت عنوان «نه شرقی – نه غربی» را تداعی می‌کنند. اگر معنای دقیق این سیاست راهبردی را همیشه به خاطر داشته باشیم، هرگز درباره پاسخ دادن به این سوال که آیا شرق بهتر است یا غرب؟ دچار ابهام نخواهیم شد. سیاست «نه شرقی – نه غربی» هرگز به معنای نفی رابطه با شرق و غرب نبوده و اکنون و در آینده هم نباید چنین معنائی از آن اراده شود. این سیاست راهبردی درصدد نفی سلطه غرب و شرق است ولی رابطه مستقل و متکی بر منافع ملی با بلوک شرق و بلوک غرب را نفی نمی‌کند. آنچه در فهم این سیاست مهم است و باید مورد توجه قرار گیرد این است که هیچ کشوری بدون اینکه با سایر کشورها رابطه داشته باشد و با آنها تعامل کند، نمی‌تواند مدیریت شود. جهان امروز، یک مجموعه است که اجزاء آن نیازهای مختلف همدیگر را تامین می‌کنند و ملت‌ها از طریق تعامل با همدیگر است که می‌توانند پویائی خود را حفظ کنند. اعلام سیاست «نه شرقی - نه غربی» توسط امام خمینی در جریان انقلاب اسلامی و گنجانده شدن این سیاست در مجموعه اصول پایه‌ای سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی به این دلیل بود که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، سیاست خارجی ایران تابعی از تصمیمات قدرت‌های خارجی بود. در میان احزاب و جریان‌های سیاسی مطرح در ایران دوران رژیم وابسته پهلوی و همینطور در سایر کشورهای منطقه اصولاً این تفکر غلط وجود داشت که هر حزبی بخواهد قدرت را دردست بگیرد باید به یکی از دو بلوک شرق یا غرب وابسته باشد. در ایران قبل از انقلاب، حزب توده و سایر احزاب کمونیستی و مارکسیستی، راه به قدرت رسیدن را وابسته بودن به یکی از دو بلوک شرق و غرب و به عبارت روشن‌تر شوروی، چین و آمریکا می‌دانستند. رژیم شاه، وابسته به آمریکا و انگلیس بود و جریان‌های سیاسی چپ موجود در کشور معتقد بودند برای خارج ساختن قدرت از دست او باید به چین یا شوروی وابسته شوند. در کشورهائی مثل عراق، مصر، یمن، افغانستان، سوریه و … نیز همین تفکر به فعلیت رسیده بود. دو قدرت برتر شرقی و غربی نیز برای باز کردن راه نفوذ در کشورهای منطقه، با همدیگر رقابت می‌کردندو از هیچ اقدامی برای تحقق این هدف دریغ نداشتند. اعلام سیاست «نه شرقی – نه غربی» توسط امام خمینی، کشیدن خط بطلان براین تفکر انحرافی بود، تفکری که عملاً وابستگی کشورها و ملت‌ها به بیگانگان را امضاء می‌کرد و نافی استقلال حکومت‌ها بود. امام خمینی با این اقدام استراتژیک، به ملت‌ها پیام دادند که باید روی پای خود بایستند و به هیچیک از قدرت‌ها وابسته نباشند، زیرا شرق و غرب هرگز خواهان سعادت و استقلال ملت‌ها نیستند و همواره درصورتی می‌توانند استقلال و آزادی و منافع ملی خود را حفظ کنند که به هیچیک از قدرت‌های سلطه‌گر وابسته نباشند و با تکیه بر اراده خود کشور را مدیریت کنند. انقلاب اسلامی با تکیه بر سیاست «نه شرقی – نه غربی» توانست پیروز شود و ملت ایران را از وابستگی به بیگانگان برهاند و پایه‌های اصلی این سیاست یعنی مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی را تقویت نماید. این سیاست، در فصل دهم قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی که به «سیاست خارجی» اختصاص دارد اینگونه بیان شده است. «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران براساس نفی هرگونه سلطه جوئی و سلطه پذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه گر و روابط صلح آمیز با دول غیرمحارب استوار است.» (اصل 152) همانطور که این اصل مقرر داشته، رابطه جمهوری اسلامی ایران با تمام کشورهای غیرمحارب، اعم از شرقی و غربی از نظر قانون اساسی مجاز است با این شرط که به هیچیک از آنها تعهدی که موجب سلطه آنها بر کشور شود نداشته باشد. این اصل، بطور طبیعی به هر سوالی در زمینه رابطه با شرق و غرب پاسخ روشن می‌دهد و پاسخ این سوال ویژه که رابطه شرق بهتر است یا غرب؟ این است که در هر زمانی تامین منافع ملی، حفاظت از استقلال و امکان جلوگیری از سلطه طرف مقابل است که چگونگی رابطه با بیگانگان اعم از شرقی و غربی را مشخص می‌کند. واقعیت این است که شرق و غرب هر دو سوابق منفی زیادی در روابطشان با ایران دارند. در میان دولت‌های شرقی و غربی، روسیه و آمریکا رکورددار بی‌اعتمادی و خیانت به ایران هستند بطوری که در حمایت از رژیم شاه در کوران انقلاب اسلامی و در دوران 8 ساله جنگ تحمیلی این هر دو قدرت بیگانه، از صدام حمایت کردند و با هرچه در توان داشتند علیه جمهوری اسلامی ایران به صحنه آمدند. بنابر این، نگاه ما به شرق و غرب در سیاست خارجی نباید مطلق کردن هیچیک از آنها باشد. ما باید حفاظت از منافع ملی را در روابط با شرق و غرب، محور قرار دهیم و با تکیه بر اقتدار ملی و معیار قرار دادن اصل 152 قانون اساسی جمهوری اسلامی، روابط کشور با شرق و غرب را تنظیم نمائیم. ***************************************روزنامه خراسان**پوتین، محور مقاومت و جنوب سوریه/مصطفی غنی زادهتحولات چند روز اخیر در جنوب سوریه و رایزنی‌های دیپلماتیک در بین کشورهای دخیل در موضوع سوریه نشان از اهمیت برهه کنونی در اتفاقات جنگ این کشور دارد. علی اکبر ولایتی به عنوان نماینده رهبر انقلاب و رئیس جمهور به روسیه سفر و از جمله اهدافی که برای این سفر بیان کرده، رساندن پیامی از ایران به ولادیمیر پوتین و برگزاری نشست هایی در خصوص آن است. صرف سفر ولایتی به روسیه دارای اهمیتی بسیار است، چه رسدبه این که این سفر چند روز قبل از سفر دونالد ترامپ به هلسینکی و دیدار با پوتین و همزمان با سفر نخست وزیر رژیم صهیونیستی به روسیه انجام گرفته باشد. هدف از سفر نتانیاهو به روسیه که تقریبا مشخص است، عبارت است از «تلاش برای متقاعد کردن روسیه به خروج نیروهای ایران از سوریه» . واقعیت این است که نگرانی و گمانه زنی‌ها درباره معامله بین روسیه و اسرائیل برای خروج نیروهای محور مقاومت از جنوب سوریه، در چند روز اخیر توسط رسانه‌های داخلی و خارجی چند بار تکرار شده بود اما رئیس‌جمهور روسیه با رد ادعای نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی درباره علت سفرش به مسکو، تلویحا گفت که نتانیاهو برای تماشای مسابقه جام جهانی به روسیه آمد نه صحبت درباره ایران و سوریه. در این میان اما بازهم عده‌ای از نگرانی هایی درباره مسئله جنوب سوریه و به صورت کلی سرمایه‌های محور مقاومت در کشور سوریه و امکان و احتمال به باد دادن آن توسط روس‌ها در معامله‌های جهانی شان سخن می‌گویند. در حالی که با نگاه واقع بینانه به شرایط منطقه وشرایط سوریه می‌توان به بهترین وجه تشخیص داد که چنین امری در دست روس‌ها نیست، حتی اگر با اسرائیل به توافقی آن گونه که گفته می‌شود، برسند. تصور کنید که اسرائیل در مقابل قول عدم درگیری با ارتش سوریه در مناطق مرزی جولان اشغالی و اجازه به ارتش برای درگیر شدن با تروریست‌های حائل در این منطقه، امتیاز خروج نیروهای محور مقاومت از جنوب سوریه را بگیرند، چه اتفاقی خواهد افتاد و کدام طرف امتیاز بیشتری را دریافت کرده است؟ برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه داشت. اولا این که اولویت محور مقاومت به رهبری ایران، ثبات سوریه و نابودی کامل تروریست‌ها در سوریه بوده است. بنابراین چنین توافقی براساس اولویت‌های ایران مناسب است. ثانیا تا قبل از شروع درگیری‌ها در سوریه، ارتش سوریه به عنوان بخشی از محور مقاومت در مقابل ارتش صهیونیست در همین منطقه حضور داشته است، حالا بعد از هشت سال درگیری و تلاش برای خارج کردن ارتش سوریه از این معادله، دوباره همین نیروها به نقطه اصلی خود برمی گردند درحالی که جنگی بزرگ را پشت سر گذاشته‌اند و بهتر و بیشتر از قبل می‌دانند دشمن اصلی آنان صهیونیست‌ها هستند. ثالثا محور مقاومت در سه سال گذشته و پس از شروع دور پیروزی‌های ارتش در شمال، مرکز و شرق سوریه، به دنبال ایجاد پایگاه‌های نظامی یا حضور بلند مدت نظامی نبوده و نیست. مصداق این امر خروج نیروهای حزب ا … از مناطق مرزی شمال لبنان و غرب سوریه است که چند ماه پیش و پس از شکل گیری آرامش کامل و قطعی در آن منطقه رخ داد. بنابراین اساسا جمهوری اسلامی یا حزب ا … قصدی برای حضور بلند مدت در جنوب سوریه ندارند، حال این که حضور ارتش سوریه به عنوان بخشی از محور مقاومت، می‌تواند همان نقش حزب ا … یا ایران را به بهترین نحو اجرا کند. رابعا چنین توافقی موجب می‌شود حملات گاه و بی گاه صهیونیست‌ها به داخل خاک سوریه متوقف شود و ضامن آن هم روس‌ها باشند، موضوعی که قطعا به نفع محور مقاومت خواهد بود. بنابراین حتی اگر در بدترین حالت چنین توافقی حاصل شود، بازهم نفعی بزرگ برای محور مقاومت به دست خواهد آمد. حال این که به نظر می‌رسد روس‌ها دست رد به سینه صهیونیست‌ها زده‌اند و نتانیاهو نیز باید مانند آمریکایی‌ها که نشستند و صرفا فتح شهر درعا را نظاره کردند، به نظاره فتح شهرها و روستاهای مرزی با جولان اشغالی بنشینند. اگرچه روس‌ها در سه سال اخیر و در موضوع سوریه تلاش داشته‌اند پای خود را از نزاع محور مقاومت و صهیونیست‌ها کنار بکشند یا در درگیری برخی کشورهای عربی با ایران سکوت کنند اما نشان داده‌اند به رغم برخی مواضع سینوسی خود نمی‌توانند نقش تاثیرگذار ایران در سیاست منطقه را نادیده بگیرند زیرا به خوبی می‌دانند تلاش برای حذف ایران از پازل قدرت منطقه ضربات جدی به منافع و برنامه‌های روسیه خواهد زد و عملا غیرممکن خواهد بود. ضمن این که روسیه به خوبی می‌داند تکلیف نهایی جنگ، روی زمین مشخص می‌شود چیزی که روس‌ها از آن در سوریه بی بهره‌اند. در طرف دیگر هم نمی‌توان تصور کرد که اسد ایران و محور مقاومت را از معادلات خود کنار بگذارد. اسد در اوج بحران سوریه و زمانی که قدرتمندترین‌ها علیه اوائتلاف کرده بودند، پیشنهاد ترک محور مقاومت و تمام شدن بحران را دریافت کرده بود اما ترجیح داد به دوست واقعی اش اعتماد کند به جای آن که به وعده دشمنان اش دل ببندد. اگرچه غیرممکن در دنیای سیاست وجود ندارد اما در شرایط فعلی و چشم انداز آینده بحران سوریه، تصور بیرون رفتن اسد از جمع طرف‌های محور مقاومت، فرضی اشتباه، غیر واقع بینانه و ساده لوحانه است که بسیار بعید و غیر ممکن به نظر می‌رسد. بی دلیل نیست که روزنامه اسرائیل هیوم می‌نویسد: «اگر بخواهیم واقعیت را بگوییم اسرائیل به نقطه آغاز بازنمی گردد زیرا از چندین نقطه، خطر چند برابر می‌شود؛ فقط سوریه نیست که ما را از شمال تهدید می‌کند بلکه روسیه نیز هست. فقط این دو نیستند بلکه ایران نیز هست خواه به شکل مستقیم یا از طریق گروه‌های وابسته به آن. به این‌ها باید حزب ا … را هم افزود که مجرب و مسلح به لبنان برمی گردد و هم اکنون فراغ بال پیدا کرده است» . ***************************************روزنامه ایران**احزاب و نقد قدرت/غلامعلی دهقاندر چند روز اخیر سه حزب سیاسی به اعلام نظر درباره وضعیت اخیر کشور پرداختند. حزب اتحاد ملت از اردوگاه اصلاح‌طلبان و جبهه پایداری و جمعیت ایثارگران از جناح اصولگرایان طی بیانیه‌هایی علاوه بر تشریح اوضاع کشور از دیدگاه خودشان به نقد دولت هم پرداختند و کم و بیش پیشنهادهایی هم عرضه کردند. موضوعی ممدوح و قابل قبول برای احزاب کشور تا بیش از گذشته بتوانند گامی در جهت توسعه سیاسی بردارند. در این باره نکات زیر قابل توجه است: 1- هرچند نگاهی به بیانیه‌های احزاب فوق‌الذکر نشان می‌دهد نوع رویکردها در اداره کلان کشور تفاوت جدی با هم دارد اما همین اعلام مواضع در بستر یک فعالیت قانونی نشان از آن دارد صاحبان تفکرات گوناگون در کشور همچنان به نظام سیاسی موجود امیدوار و برای آن مشروعیت قائل هستند و معتقدند می‌توان با ظرفیت همین قانون اساسی و نهادهای آن کشور را در مسیر تعالی و پیشرفت قرار داد. 2- واقعیت این است احزاب را کارکردهایی لازم و بایسته است. اما انگار در ایران احزاب نتوانسته‌اند تمامی کارکردها را با هم به پیش ببرند. در ایران یکی از کارکردهای احزاب یعنی کارکرد انتخاباتی بیش از دیگر کارکردها خودنمایی می‌کند و دیگر کارکردها کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند. از جمله کادرسازی و اعلام مواضع به مناسبت‌های مختلف و توجه به مقوله آموزش سیاسی و …. به همین جهت از طرح بیانیه‌های احزاب که با دیدگاه‌های کارشناسی و پس از خرد جمعی انتشار می‌یابد صرف نظر از دیدگاه‌های موافق و مخالف می‌بایست استقبال کرد چرا که گامی در جهت ارتقای سطح بینش و آگاهی‌های سیاسی، اجتماعی واقتصادی کشور است. نکته قابل توجه اینکه در این گونه موارد بیانیه یک حزب سیاسی می‌تواند پاسخی شایسته به سؤالات و حتی شبهات یک حزب دیگر باشد. همانطور که در بیانیه‌های اخیر احزاب فوق‌الذکر شاهد بودیم. 3- واقعیت این است احزاب ایرانی 112 سال پس از مشروطیت همچنان لنگان لنگان به حرکت خود ادامه می‌دهند. گاهی همانند پس از مشروطه، پس از خروج پهلوی اول، پس از پیروزی انقلاب 57، پس از دوم خرداد 76 و پس از 24 خرداد 92 پر و بال می‌گیرند و زمانی هم دچار انقباض سیاسی شده‌اند. مهم آن است که در دوران انبساط خود با بهره‌گیری از گذشته چنان عمل کنند که هیچگاه دچار قبض نشوند. پایبندی به قانون، توجه به منافع ملی به جای منافع جناحی، دوری از انحصارطلبی، دوری از خشونت‌ورزی و وابستگی به دیگران می‌تواند چراغ راهنمای احزاب ایرانی باشد. 4- در سوی مقابل شایسته است که دولت‌ها و سایر نهادهایی که مخاطب بیانیه‌ها و مواضع انتقادی یا حمایتی احزاب هستند، به دیده منت این دیدگاه‌ها را بشنوند. احزاب و کارکرد آنها را به رسمیت بشناسند و به آنها به چشم غیر نگاه نکنند. اینکه از چه میزان و بخشی از راهکارها یا نقدها استفاده شود، بحث دیگری است و قاعدتاً دولت‌ها در چارچوب برنامه‌ریزی‌های خود می‌توانند از نکات سازنده مواضع احزاب هم استفاده ببرند، اما مهم‌تر از آن این است که فضا را برای نقش‌آفرینی نهادهای مدنی و از جمله احزاب مناسب‌تر کنند که هم خیر خودشان را دربر دارد و هم خیر عمومی. اگر چه انتظار می‌رود نهادهای مدنی و احزاب هم در ارائه راهکارها ظرفیت‌ها و شرایط کشور را مد نظر داشته و در ارائه نقدها یا پیشنهادها راه تخریب و اتهام را در پیش نگیرند. ***************************************روزنامه وطن امروز**درجنگ اقتصادی، فرمانده اقتصادی دولت کیست؟ راهبرد کدام است؟ /امید رامزبر همگان روشن است که امروز کشور در یک جنگ تمام‌عیار اقتصادی است. بیانات مکرر رهبر معظم انقلاب از جمله در دیدار کارگران و کارآفرینان که تصریح کردند: «امروز اتاق جنگ علیه ما، وزارت خزانه‌داری آمریکاست» و همچنین اظهارات مسؤولان مختلف دولتی و غیردولتی به همراه انبوهی از گزاره‌های مستند و متقن از طرح‌های راهبردی ایالات متحده، بر این ادعا صحه می‌گذارد. «خوان زاراته» دستیار ویژه رئیس‌جمهور و مشاور امنیت ملی جرج دبلیو بوش در کتاب «جنگ خزانه‌داری» می‌نویسد: «زرادخانه آمریکا شامل هواپیماهای بدون سرنشین، موشک‌های تام‌هاوک و چریک‌هایی با کت و شلوار خاکستری است. وظیفه این چریک‌ها تبدیل ابزارهای مالی و اقتصادی به سلاحی قوی علیه دشمنان آمریکاست» . لذا با توجه به اینکه اتاق جنگ ایالات متحده به عنوان اصلی‌ترین معاند جمهوری اسلامی، زیرمجموعه فوق‌تخصصی وزارت خزانه‌داری این کشور به نام tfi (اداره کل تروریسم و اطلاعات هوشمند مالی) به رهبری «سیگال ماندلکر» به همراه 4 رکن ویژه یعنی ofac (اداره کل کنترل دارایی‌های خارجی)، oia (اداره اطلاعات هوشمند و تحلیل)، tffc (تامین مالی تروریسم و جرائم مالی) و teoaf (اداره امور اجرایی برای جبران دارایی‌ها) است که با ماموریت رهگیری هوشمند، تحلیل و ارائه برنامه اقدام علیه کشورهای معاند آمریکا و تحت نظر یک فرمانده به نام وزیر خزانه‌داری، «استیون منوچین» فعالیت می‌کنند، این سوال اساسی قابل طرح است: اتاق جنگ و مرکز فرماندهی جنگ اقتصادی در ایران کجاست؟ بانک مرکزی به عنوان نهاد سیاست‌گذار پولی؟ وزارت اقتصاد به عنوان نهاد سیاست‌گذار مالی؟ سازمان برنامه و بودجه به عنوان سیاست‌گذار توسعه؟ موسسه آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی؟ مرکز تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست‌جمهوری؟ ستاد هماهنگی اقتصادی دولت؟ ستاد اقتصاد مقاومتی؟ کدام‌یک؟ فرمانده جنگ اقتصادی ایران کیست؟ سیف حسابدار در بانک مرکزی؟ کرباسیان اقتصادنخوانده در وزارت اقتصاد؟ جهانگیری مهندس در ستاد اقتصاد مقاومتی؟ نوبخت نهادگرا در سازمان برنامه و بودجه؟ نهاوندیان معاون اقتصادی رئیس‌جمهور؟ حسام‌الدین آشنا متخصص عملیات روانی یا مسعود نیلی دستیار ویژه اقتصادی رئیس‌جمهور و تئوریسین اقتصاد بازار؟ دقیقا کدام‌یک؟ به وضوح مشخص است که این شرایط نابسامان فعلی اقتصاد، نتیجه تشتت آرای افرادی با گرایش‌های اقتصادی مختلف و متمایل به مکاتب اقتصادی متنوع در مراکز تصمیم‌گیری متعدد است. اقتصاد دولتی یا بازار؟ ارز تک‌نرخی یا دونرخی؟ نرخ بهره بالا یا پایین؟ سیاست‌های انبساطی یا انقباضی؟ افزایش هزینه‌های دولت برای تحریک تقاضای کل یا کاهش هزینه‌ها؟ رونق و تورم یا مالیات و رکود؟ برای هیچ‌یک از پرسش‌های فوق در طول 5 سال گذشته پاسخ واحدی از تیم اقتصادی مخابره نشده است. به علاوه تا کی باید کشور اسیر مدل‌های توسعه تک‌ساحته غیربومی و دیکته شده توسط «بانک جهانی» و «صندوق بین‌المللی پول»؛ بدون توجه به ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بومی باشد؟ این تیم اقتصادی و این شرایط نابسامان اقتصادی بخوبی یادآور همان گفتمان توسعه دهه 70 و تجربه‌های تلخ سیاست‌های نئولیبرال تعدیل ساختاری و اقتصاد بازار دولت‌های پنجم و ششم مرحوم هاشمی است. سیاست‌هایی که گزاره‌های کلیدی و راهبردی و پیشران آن به وضوح بر خلاف گزاره‌های دینی است و بر محوریت طمع، فردگرایی منفعت‌طلب، عقلانیت سودمحور، مصرف‌گرایی و لذت‌جویی غریزه‌گرای مادی استوار است و امروز عواقب آن نه صرفا در عرصه اقتصادی و بازار ارز و سکه، بلکه در حوزه فرهنگی و اجتماعی نیز کاملا مشهود و غیرقابل کتمان است؛ اینکه به هر عرصه‌ای به چشم بازار بنگرد؛ خواه عرصه فرهنگ و آموزش، خواه عرصه سلامت و با وقاحت تمام نسخه «مرکز توریسم جنسی» را برای کیش و قشم بپیچد و توصیه منع حجاب برای فرودگاه امام خمینی (ره) تجویز کند تا گردشگری رونق گیرد. تا کی مدل‌های آزموده شده‌ای را که قبلا تورم 50 درصدی را به کشور تحمیل کرده باید مجددا بیازماییم؟ آیا مشابه رشد عظیم نقدینگی فعلی را در ابتدای دهه 70، با همین مدل‌ها و نظریه‌های اقتصادی تجربه نکردیم؟ در کتاب «اقتصاد ایران» شامل مجموعه مقالاتی از روغنی‌زنجانی، محمد طبیبیان و مسعود نیلی (طراحان اصلی برنامه اول توسعه و تعدیل ساختاری دولت‌های پنجم و ششم مرحوم هاشمی)، تصریح شده که رشد اقتصادی در سال‌های 71 و 72 کمتر از 69 و 70 بوده است و نقدینگی از سال 68 تا 71 به میزان 100 درصد افزایش داشته است، لذا باعث افزایش 76 درصدی قیمت‌ها شده است» . آیا مسعود نیلی دهه 90 همان مسعود نیلی دهه 70 نیست؟ ایشان به عنوان تئوریسین اصلی اقتصادی دولت طی 5 سال گذشته کجاست که پاسخگوی شرایط موجود باشد؟ آیا استعفای ایشان کفایت می‌کند؟ این روزها همه از تغییر تیم اقتصادی دولت سخن می‌گویند؛ البته این گزینه برای کوتاه‌مدت مناسب است اما نگارنده پا را یک گام فراتر می‌نهد؛ پیشنهاد راقم این سطور لزوم تغییر مدل توسعه و الگوی پیشرفت است. راه‌حل اساسی تغییر پارادایم ذهنی سیاست‌گذاران اقتصادی است. اگر نقشه راه عوض نشود، تغییر مهره‌ها راه به جایی نخواهد برد، باید دولت و همه اجزا و ساختارها و سیاست‌هایش گردشی به سمت الگوی داخلی داشته باشند. ***************************************
مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار