۰۳:۴۹
دسته: فرهنگی
کد خبر: 17704991
هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت
هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت
به اشتراک بگذارید:
از ملک ادب کارگزاران همه رفتند/ شو بار سفر بند که یاران همه رفتند/ این گرد شتابنده که بر دامن صحراست/ گوید چه نشینی که سواران همه رفتند/ داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو/ کز باغ جهان لاله عذاران همه رفتند/ گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست/ کز کاخ هنر نادره کاران همه رفتند این مرثیه ملک‌الشعرای بهار، شاعر پرآوازه و قصیده‌سرای بزرگ خطه خطیر خراسانات، در رثای عارف قزوینی است. فقط خدا می‌داند که صاحب این قلم گلچین یک مرثیه‌سرا و مرثیه‌گوی تمام‌عیار شده است و شب و روزی نیست که به سراغ مراثی شب‌های آشنا نرود و مسطوره را با این داغ و دردها شروع نکند. اکبر رادی باقیات صالحات دارد: هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ….. ثبت است بر جریده عالم دوام ما مرحوم ملک یا عارف یا رادی بی‌گمان انوشه یادند و هماره مطرح، حالیا به یمن همت هادی مرزبان این یار ندیم و قدیم و صمیم اکبر رادی: یک بار دیگر: شبی خوش است که بدین قصه‌اش دراز کنید. پس از 20 سال دوباره متن آمیزقلمدون رادی به همت و حمیت هادی مرزبان در صحنه ایرانشهر اجرا می‌شود که خوش است. تب‌وتاب فوتبال که بی‌گمان آنان نیز شعر و قصیده روان این ورزش را گویی بزم‌آرای غزل می‌کنند همه‌جا را پر کرده، اما شبی که من اجرا را در سالن فرهاد ناظرزاده‌کرمانی دیدم حضور ناصر ممدوح و منوچهر اسماعیل‌زاده چنان عطر و بویی به باغ بسیار درخت بوستان هنرمندان بخشیده بود که کار غزلسرایی بازیکنان تیم برزیل را به صرصر نسیان سپرد. متن با سادگی هرچه تمام‌تر حکایت ایام دیر و دور تقاعد یا بازنشستگی است و عشق پیرانه‌سر و دوباره با همسر دیرین و اهل‌بیت که زیباست. من اجرای 20 سال پیش همین متن را دیده بودم: قند مکرر همین کار هادی مرزبان است. هرچه ستاره‌ای به زمین می‌شکند و باز/ این آسمان غمزده غرق ستاره‌هاست. آری شهیدان باغ این شهیدی دگر … و التهاب جام جهانی فوتبال کجا و در سکنج دنج ایرانشهر شبی، دمی، لحظه‌ای با هادی و فرزانه سپری‌کردن کجا؟ گرچه گلچین نگذارد که گلی باز شود/ تو بخوان مرغ چمن بلکه دلی باز شود. قصه متن تک‌سطری و یک‌خطی است که گفتن ندارد، اما همین متن جمع‌وجور رادی با اجرای دردمندانه مرزبان به اثری نستوه و شکوهمند تبدیل شده است. یاد عماد خراسانی همیشه پاینده و پویا باد که در غزل معروفش که به اقتضای غزل سعدی رفته است، می‌گوید: توبه کردم که دگر می‌نخورم در همه عمر/ بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر … مست مستم، مشکن قدر خود ای پنجه غم/ من به میخانه‌ام امشب تو برو جای دگر … و به‌راستی که کار این عزیز شرق درباره متن و اجرایی که دل‌نامه است و گویی مرزبان با دلش آن را به صحنه آورده، جز بدرقه‌ای شاعرانه و ذکر عماد جان و اخوان و بهار مگر می‌توان چیز دیگری نگاشت. در هر حال سر خم می‌سلامت شکند اگر سبویی … درواقع این ریشه، ریشه هادی مرزبان و فرزانه کابلی قطعا در تئاتر ما یک رپرتوار معتبر و تمام‌عیار شده و شادا و خوشا مرزبان که با رنج و عتاب و خطاب و کژتابی‌های چپ و راست روزگار تا اینجا دوام آورده و باری درخت تناور آثار اکبر رادی را بر و بار و میوه بخشیده است. حبّذا مرزبان، در هر حال خطابیه ما به خانم فرزانه کابلی این پریشادخت تئاتر ماست که در اجرای آمیزقلمدون یکی از زیباترین صحنه‌های عمر بازیگری‌اش را بر صحنه جان می‌بخشد. این است که: رقص وقتی مسلمت باشد/ کآستین بر دو عالم افشانی … در هر حال من و ایوب و غروب و تاریک روشنای تئاتر ما که به یمن چراغانی و کوچه به کوچه ساختن‌های مرزبان می‌آورد تا از شوق یک تئاتریکال ناب رپرتواری به خویش ببالد و سهم و حصه مرزبان در این مرصات قطعا مأجور و مشکور و از یادنرفتنی است. ایدون باد و ایدون‌تر باد ….
مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار