۰۰:۵۱
منبع: فارس
دسته: بین الملل
کد خبر: 17814302
اعتیادهای آمریکا: مواد افیونی، دونالد ترامپ و جنگ
اعتیادهای آمریکا: مواد افیونی، دونالد ترامپ و جنگ
بعد از اعتیاد به ترامپ، نوبت می‌رسد به اعتیاد آمریکایی دیگر قرن بیست و یکمی که از جهاتی عجیب‌تر از اعتیاد به ترامپ است و احتمالا در دراز مدت کم هزینه‌تر از آن هم نیست: اعتیاد به جنگ.
به اشتراک بگذارید:
گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: وقتی به مسئله اعتیاد در آمریکای امروزی فکر می‌کنید، یک چیز به ذهن انسان می‌آید: اپیدمی مصرف مواد افیونی. و باید هم اینطور باشد. چرا که مسئله‌ای جدی است. طبق اعلام مرکز ملی آمار سلامت، تقریبا 64 هزار آمریکایی درسال 2016 در اثر مصرف بیش از حد مواد افیونی جان خود را از دست داده‌اند (یعنی بیشتر از تعداد کشته شدگان آمریکایی جنگ ویتنام) یعنی به طور میانگین 175 نفر در روز. «اداره سوء مصرف جدی و خدمات سلامت روانی» برآورد کرده است که 11 و نیم میلیون آمریکایی دچار «سوء مصرف» داروهای مسکن هستند. (توجه داشته باشید که این ارقام همچنان در حال افزایش است) . همین اواخر رئیس اداره سلامت عمومی با صدور یک توصیه نامه ملی نادر «از آمریکاییان خواست که از نالوکسون استفاده کنند، دارویی که مورد مصرف آن کمک به احیای کسانی است که به مصرف بیش از حد مواد افیونی دچار شده‌اند» . این بحران اعتیاد هزینه‌ای حدود یک تریلیون دلاری را از سال 2001 تاکنون به کشور وارد کرده و تنها ظرف سه سال آینده دوباره می‌تواند هزینه‌ای بالغ بر نیمی از این مبلغ را به کشور تحمیل کند. اما ایالات متحده به دو بحران دیگر نیز مبتلاست که در دراز مدت هزینه‌های بسیار بیشتری را متوجه آمریکاییان خواهد کرد. با این حال به این دو مسئله به عنوان پدیده اعتیاد توجه چندانی نمی‌شود. این کشور (و بیشتر از همه تمام رسانه‌های آن) به دونالد ترامپ معتادند، به گونه‌ای که هیچ جمعیت، هیچ رسانه و احتمالا حتی هیچ یک از مطبوعات حزب کمونیست چین در روزگار مائوتسه تونگ نیز هیچ تصوری درباره آن نمی‌داشتند. از وقتی که او درژوئن 2015 سوار آسانسور برج ترامپ شد و به مبارزات انتخاباتی پای گذاشت و از بیرون کردن «تجاوزگران مکزیکی» و بنا کردن «دیوارهای بزرگ» آینده سخن گفت، تاکنون هیچ کس-هیچ چیز- آنلاین یا آفلاین، درزندگی روزمره ما یا در حیات رسانه‌ای ما که هرچه می‌گذرد بیشتر مشترک می‌شود، بیشتر اعتیادآور می‌شود، به این شیوه تحت پوشش قرار یا مورد توجه قرار نگرفته است. معتاد به ترامپ دونالد جی. ترامپ به عنوان یک رئیس جمهور، چرخه توجه این کشور و احتمالا کل جهان را معطوف به خود کرده است. چشم‌ها متمرکز بوده‌اند، به او، توهین‌های او، توئیت‌های او، افکاری که از سر او می‌گذرند، تک تک لحظات او، اعمالش، بزرگ یا کوچک، و کنش‌ها و واکنش‌های تبعی کسانی که دور او را گرفته‌اند، به شکلی که هرگز قبلا در تاریخ وجود نداشته است، نه برای یک پادشاه، نه یک امپراتور، یا یک دیکتاتور و قطعا نه برای یک رئیس جمهور. حقیقی‌ترین پیروزی او این بود که توانسته خودش را برای بخش اعظمی از کشور و تمامی رسانه‌ها، به یک ماده مخدر داوطلبانه انتخاب شده تبدیل کند، به شیوه‌ای که ما هرگز تصور نمی‌کردیم امکان پذیر باشد، جوری که به نظر می‌رسد برای آن هیچ نالوکسونی وجود ندارد. او به عمیق‌ترین شکل ممکن رسانه هایی را که او به آنها عشق می‌ورزد یا از آنها منزجر است، به آنها اشتیاق دارد یا از آنها نفرت دارد، به مکانیسم تمام عیاری برای تولید «اخبار جعلی» درباره خودش تبدیل کرده است. اگر فکر می‌کنید که دونالد ضرورتا باید نقطه تمرکز هر چیزی باشد، اگر معتقدید که هیچ چیز دیگر در این سیاره نباید جز به طریق منکسر شدن از او اتفاق بیفتد (مثل نوری که از یک منشور عبور می‌کند)، پس این‌ها فقط اخباری واقعی هستند. به خصوص وقتی که پای رسانه‌ها به میان می‌آید، دونالد ترامپ برای آنها به یک بحران اعتیاد به مواد افیونی تبدیل می‌شود. او ماده مخدر انتخابی آنهاست. او آنها را نشئه می‌کند. آنها چاره‌ای جز مصرف او ندارند یا نمی‌توانند جلو خودشان را بگیرند. لسلی مونوز به عنوان رئیس سی بی اس در زمان کارزارهای انتخاباتی 2016 این را به روشنی بیان کرد. او گفت: «شاید او برای آمریکا خوب نباشد، ولی لعنتی برای سی بی اس خیلی خوب است.» و بعد هم افزود: «پول سرازیر می‌شود و این خیلی حال می‌دهد. من هیچ وقت چیزی شبیه به این را ندیده‌ام و از علائم پیداست که باید سال بسیار خوبی برای ما باشد. متاسفم. وحشتناک است که آدم چنین حرفی بزند. اما از دونالد پول در می‌آید. به کارت ادامه بده دونالد.» و این روند هرگز پایان نیافته است. رئیس جمهور چشم‌ها را به روزنامه‌ها خیره می‌کند، به دهان کسانی که در شبکه‌های خبری کابلی، در توئیتر، در هرچیزی که اکنون رسانه محسوب می‌شود، در کار حرف زدن‌های بی پایان هستند، در زمانی که بسیاری از تیم‌های خبری مشغولند، راه‌های بسیار دیگری گشوده می‌شود. بدون شک تعداد گزارشگرانی که برای پوشش دادن روز به روز و هفته به هفته او و نوچه هایش گماشته شده‌اند، ازهر چیز یا هر کس دیگری بیشتر است. هر روز زندگی دونالد ترامپ از لحاظ پوشش خبری تقریبا چیزی است معادل سوء قصد به جان کندی - که می‌توان آن را اولین گزارش 24 ساعته و 7 روز هفته تلویزیون‌ها دانست - یا شاید تعقیب اتومبیل فورد برونکوی سفید او جی سیمپسون در سال 1994 که به شکلی عجیب پیش نمایشی بود از این لحظه رسانه‌ای ترامپ زده. وقتی پای ریاست جمهوری او به میان می‌آید اصلا اهمیت چندانی ندارد که «داستان» چیست. هر چه که باشد فورا گله رسانه‌ها گرد آن جمع می‌شوند، بدون داشتن ذره‌ای حس تناسب خبری یا هیچ گونه احساسی نسبت به آنچه که واقعا در این سیاره ما اهمیت دارد. به واقع می‌توان گفت که هم اکنون تقریبا از هر نظر، سایه دونالد ترامپ مرتبا روی خورشید را می‌پوشاند. حادثه کوچکی را که درست همین چندی قبل رخ داد در نظر بگیرید. سارا سندرز سخنگوی کاخ سفید ترامپ با هدف برگزاری یک مهمانی با اعضای خانواده، در «مرغ قرمز» که یک رستوران کوچک از مزرعه تا میز غذا در لگزینگتون ویریجینیا است، توقف کرد. وسط غذا مالک رستوران بعد از آنکه کارکنانش «نگرانی‌هاییی را با او درمیان گذاشتند، از سندرز خواست که آنجا را ترک کند. من فقط دارم این ماجرا را به شما یادآوری می‌کنم - قطعا دو هفته پیش شما می‌توانستید تمام جزئیات ماجرا را برایم تعریف کنید- چون این ماجرا پیش از آنکه دیگر داستان‌های مربوط به ترامپ - از کناره گیری کندی قاضی دیوان عالی گرفته تا دست انداختن رئیس جمهور- آن را به کنار بزنند، پیشتر روانه سطل خاکروبه تاریخ شده بود. البته غذای نیم خورده سندرز این کمک را نیز کرد تا داستان‌های قبلی روزگار ما به کناری روند، مثل داستان نوشته پشت کت ملانیا ترامپ در اولین سفرش به مرز آمریکا- مکزیک («من که اصلا برام مهم نیست. شما چی؟» بعد از آنکه سندرز رستوران را ترک کرد و درباره این ماجرا توئیتی فرستاد، توفانی از پوشش رسانه‌ای به همراه تندبادی از توئیت‌ها، پست‌های فیس بوکی، اهانت‌ها و تحسین‌ها از قضاوت مالک رستوران، استدلال‌ها بر سر قطب بندی ایدئولوژیک کشور و خیلی چیزهای دیگر از جمله به سلاح تبدیل کردن وب سایت جستجوی رستوران «یلپ»، بر سر ما آوار شد. حتی رستوران‌های بی ارتباط با ماجرا در سراسر کشور که کلمه «مرغ قرمز» درداخل نامشان بود (یا حتی یک کلمه آن) تهدیداتی از همه نوع دریافت کردند و غرق پیام هایی توهین آمیز شدند، چرا که آنها مغازه‌ها و رستوران هایی بودند که دست بر اتفاق در نزدیکی مرغ قرمز اصلی واقع شده بودند. این ماجرا به اخبار صفحه اول سراسر کشور، مثلا اخبار شبانه ان بی سی (که اتفاقا من آن را تماشا می‌کنم) در شبی که بازار سهام به دلیل هراس‌ها از جنگ تجاری حال و روز خوشی نداشت، راه یافت. در روزنامه شهر من نیویورک تایمز گزارشی در صفحه اول از این ماجرا وجود داشت و نه یکی بلکه دو گزارشگر به پوشش تهیه مطلبی مهم دراین باره گماشته شده بودند که چرا انگشت توئیت کن پرزیدنت ترامپ چنین کند است؛ یعنی چرا او 48 ساعت صبر کرده - دو روز کامل، می‌فهمید! - و بعد در توئیتی حمایت خود را از سخنگوی مطبوعاتی اش با حمله به مرغ قرمز برای داشتن نمای ظاهری «کثیف» و بی شک درونی «پلشت» اعلام کرد. روزنامه نگاران نیویورک تایمز بر «واکنش برخلاف انتظار نیم بند و با تاخیر رئیس جمهور» تمرکز کردند، متعجب از اینکه آیا این نشانه‌ای حاکی از این است که سندرز هم در راه خروج از کاخ سفید قرار دارد یا نه. (واشنگتن پست از طرف دیگر - همانطور که عنوان یکی از مقالاتش نشان می‌داد - با واکنش رئیس جمهور از نظر «تمام اشتباه هایی که ترامپ در یک توئیت درباره مرغ قرمز مرتکب شد») مخالفت کرد. و ماجرا به این ترتیب همچنان ادامه پیدا کرد. حال به من بگویید اگر این یک اعتیاد نیست پس چیست؟ آیا یک چیز را درباره اعتیاد می‌دانید؟ هر چیزی که شما را نشئه کند - و اجازه دهید انکار نکنیم که دونالد ترامپ مجموعه‌ای پیوسته از نشئگی را تقدیم ما می‌کند (چه به شکل موجی از توافق و لذت باشد یا ترس و تشویش) - اگر نتوانید جلوی خودتان را بگیرید و از مصرف آن ماده دست بردارید، هر روز پس از روز دیگر، هر شب پس از شب دیگر، بهایی وجود خواهد داشت که باید پرداخته شود. یک نفر چیزی بهتر از معادل نالوکسون را در دست دارد. معتاد به جنگ و بعد نوبت می‌رسد به اعتیاد تمام آمریکایی دیگر قرن بیست و یکمی که از جهاتی عجیب‌تر از اعتیاد به ترامپ است و احتمالا در دراز مدت کم هزینه‌تر از آن هم نیست: اعتیاد به جنگ. تقریبا 17 سال پس از به راه افتادن جنگ با ترور در سطح جهانی، نشئگی ها- حمله به افغانستان! تصرف کابل! ویران کردن عراق! به اسارت گرفتن صدام حسین! - مدت هاست که به آخر رسیده‌اند. اکنون کسانی که گرفتار مزخرفات شده‌اند، از نفس افتاده و بی دل و جرات، می‌بینند که قادر به متوقف کردن این وضع نیستند. از زمان یک رشته اعتراضات جهانی و تاریخی ضد جنگ که بعد از حمله به عراق در سال 2003 رنگ باخت، وضعیت به گونه‌ای است که انگار بیشتر آمریکاییان به کلی در برابر وسوسه جنگ‌های این کشور تسلیم شده‌اند. آنها که از خدا خواسته توسط مقامات ارشد دولت بوش – که ترجیح می‌دادند عملیات‌های نظامی شان را بدون نظارت شهروندان یا کنگره به پیش ببرند- از حالت بسیج خارج شدند، ظاهرا به سادگی رو برگردانده‌اند و سراغ کار و کسب خودشان رفته‌اند. در همین حین ارتش کاملا مرکب از داوطلبان آمریکا که هرچه می‌گذرد به چشم بخش عمده‌ای از مردم به نوعی لژیون خارجی تبدیل می‌شود، به جنگ‌های هرگز پایان نایافتنی و به شدت بیهوده در سطح منطقه وسیعی از خاورمیانه، آسیا و آفریقا ادامه داده‌اند. وقتی پای جنگ با ترور واشنگتن که هنوز در حال گسترش است به میان می‌آید، رسانه‌ها اگر کاری کرده باشند، دنبال کردن موضوع است. مثلا اخیرا ایندریز علی گزارشگر رویترز عکسی از یک اتاق تقریبا خالی بزرگ و پر از صندلی را در توئیتر ارسال کرد و زیر آن نوشت: «در جلسه گزارش پنتاگون در مورد افغانستان دقیقا چهار روزنامه نگار حضور داشتند.» همین یک تک تصویر به وضوح بازگو کننده وضعیت فعلی است. تقریبا 17 سال پس از حمله به افغانستان از سوی ارتشی که مکررا از آن به عنوان «بهترین نیروی رزمی که جهان تاکنون به خود دیده» تحسین و تمجید شده، در مقطعی که شورشیان طالبان دوباره در حال قدرت یافتن هستند، برگزاری یک جلسه گزارش پنتاگون در مورد تحولات این کشور، هیچ تمایلی را در کسی بر نمی‌انگیزد. بله، به رویدادهایی نظیر جنگ همچنان از سر وظیفه نگاه می‌شود و گاه گاه گزارش هایی از آنها انعکاس پیدا می‌کند، اما این گزارش‌ها معمولا در لا به لای مطالب صفحات میانی روزنامه‌ها یا عمق اخبار شبانه گم می‌شوند و به اندازه افتادن شمع روی لباس ملانیا، آخرین توئیت رئیس جمهور یا یک واکنش منفی نسبت به «مرغ قرمز» به آنها توجه نمی‌شود. با این حال عکس جلسه گزارش پنتاگون فریبنده است. این عکس گروهی کلیدی را که همچنان در اتاق هستند نشان نمی‌دهد: کسانی که به یک سبک آمریکایی جنگ افروزی معتاد شده‌اند که سال پشت سال، از طریق آنها که همچنان از نظر تئوریک تنها قدرت غالب روی زمین به نظر می‌رسد، گسترش جنبش‌های تروریستی، بی نظمی، نابودی و آوارگی جمعیت‌های همچنان رو به تزایدی را باعث می‌شوند (مشارکت در ایجاد یک بحران جهانی آوارگان به شیوه خودش به بازسازی سیاره زمین کمک می‌کند!) . اگر موقتا به دونالد ترامپ رو کنید، می‌توانید قدرت این اعتیاد به جنگ را درناتوانی او در عمل به وعده‌اش برای ورود به کشمکش‌ها به شیوه‌ای پیروزمندانه و در صورت لزوم نجات دادن کشور از چیزی که او از آن با عنوان «مصیبت 7 تریلیون دلاری خاورمیانه بزرگ‌تر» یاد کرده احساس کنید. او هم به مدل خودش گرفتار این جنگ‌ها شده است. و زمانی که ژنرال هایی که ترامپ انتخاب کرده بود تا با وجود احساس ناخوشایند اثبات شده شان نسبت به او اطرافش را بگیرند، ترامپ در حرکتی چشمگیر غیرنظامیانی را به عنوان جایگزین انتخاب کرد که تضمین دادند وقتی پای جنگ‌های جهنمی آمریکا به میان می‌آید، گوی را همچنان درحال چرخش نگه دارند. اعتیاد؟ اگر فکر می‌کنید که این کشور گرفتار بحران اعتیاد نیست (اعتیادهایی جز مواد افیونی)، بهتر است دوباره فکر کنید. نویسنده: تام انگلهاردت (tom engelhardt) از موسسان پروژه امپراتوری آمریکا و نویسنده تاریخچه‌ای از دوران جنگ سرد با عنوان «پایان فرهنگ پیروزی» منبع: yon.ir/z3roeانتهای پیام.
مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار