۱۶:۵۷
منبع: فارس
دسته: سیاسی-فرهنگی
کد خبر: 18288831
مبارزه مسلحانه چگونه وارد حافظه تاریخی معاصر کشور شد؟
مبارزه مسلحانه چگونه وارد حافظه تاریخی معاصر کشور شد؟
دومین جلسه از نشست «سوژه یابی بررسی اتفاقات دهه 50 و 60» با حضور علاقه‌مندان زیر نظریعقوب توکلی در حوزه‌هنری برگزار شد. در این نشست مباحث مختلفی پیرامون شکل‌گیری، به قدرت رسیدن و افول سازمان فدائیان اسلام مطرح شد.
به اشتراک بگذارید:
به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، برای من توفیقی است که فرصتی به دست آمده که بخشی از تاریخ ایران معاصر را که در هیاهوی تبلیغات و اطلاعاتِ غلط و به عبارتی اخیراً جعل کردند در بهار شبهات که الان در ایران جریان دارد، ما یک بخشی از مباحث را به نوعی بتوانیم بازخوانی کنیم. واقعیت این است که ما در 4 حوزۀ جدی دشمن داریم یعنی کسانی که علیه ما صف کشیدند و دست به اقداماتِ کاملاً مشخصِ عملی می­زنند، بحث توهم توطئه و یا احیاناً تلقی­هایی که در عصر قاجاری و پهلوی نسبت به دیگر دولت­ها بود و ترس از بیگانگان نیست، واقعیتِ عینیِ جهان امروز ما این است. یک حوزه حوزۀ دشمنان اسلام است که به طور عمومی ما جریانِ لیبرالیسم، فلسفۀ مارکسیسم و به همین صورت عرفان­هایی حالا نخواهم نامش را بگذارم انحرافی که براساس عقل خودبنیاد انسان است، ممکن است بعضی جاها توجه به خداوند داشته باشند و بعضی جاها بی­توجه باشند. در مواردِ بسیار زیادی از اینها حداقل عرفان­های ضدشریعت هستند و خدای بدون تکلیف و خدایِ بدون شریعت را ترویج می­کنند، آثار و نوشته­های آنها هم فراوان مشخص است و نکتۀ مهمتر اینکه، آنچه که در طول تاریخ بحث و دیدگاه­ها و استدلال­ها و دلایل و احیاناً سفسطه­های جریان ضدتوحید و ضداسلام بوده الان با هم تجمیع شده است، یک نمونه مثال بزنم کتابی که در دهه 50 منتشر شد، کتاب «حلاج ­نامه» علی میرفطروس است، در این کتاب علی میرفطروس عمدۀ مباحث جریان منکر خداوند را آورده و از استدلال­های دورۀ مزدک گرفته تا مباحث ابوشاکر دیسانی با امام صادق، همۀ اینها را آورده است، درواقع استدلال­های دهریّون قدیم را که بعداً توسط فویر باخ آلمانی به صورت یک جریانِ فلسفیِ سازمان­ یافته تبدیل شد و بخشی از آن جزیی از مبانیِ فلسفۀ مارکسیسم هم شد، همۀ اینها را جمع ­آوری کرده است. طی سال­های اخیر وقتی در این حوزه نگاه می­کنیم می­بینیم همۀ این مباحثی که در جاهای مختلف به صورت تک درخت رشد کرده بودند و باقی مانده بودند الان اینها همه با هم ارتباط برقرار کردند. حوزۀ دیگر حوزۀ تشیع است، در حوزۀ تشیع باز هم این وضعیت وجود دارد، وضعیت این است که شاهد این واقعیت هستیم که تحول عظیمی را انقلاب اسلامی در جهان معاصر صورت داد، علاوه بر اینکه ما این تحول را صورت دادیم، جنبش­های دیگری در کشورهای همسایۀ ما و کسانی که صدای ما را شنیدند و پژواک صدای انقلاب آنجا بیشتر شنیده شد؛ من خیلی با طیف­های مختلفِ جهان اسلام ارتباط دارم، با اینها کلاس و نشست داشتم، جالب است که مثلاً من در سوریه خانم مدیر ارشدی را دیدم که سنی هم بود، در کلاس درس ما آمده بود و حجاب معمول سوری­ها را که می­دانید چگونه است او در بین آنها حداقل­هایی از حجاب زنان مسلمان را داشت، جلسه با مدیران بود من دیدم سوال او از پروژه برجام در ایران دقیقاً شبیه سوال یک خانم دانشجوی دکتری در دانشگاه معارف قم است، یعنی تمام استدلال­ها و سوالاتی دارد که شبیه بچه­های ما در اینجا است و شبیه آنها دارد استدلال می­کند، تمام بحث­های آقای خامنه­ای را می­دانست، ریزِ استدلال­ها آقای خامنه­ای و با ریزِ ابهاماتی که درخصوص بحث دولت شکل گرفته است، آشناست. این برخورد را با یمنی­ها داشتیم همین­گونه بودند، فلسطینی­ها هم همینطور فکر می­کردند، لبنانی­ها همین‌طور فکر می­کردند. ممکن است تصور کنیم بگوییم اینها ملت­های ضعیفی هستند و احیاناً به ما اعتماد کردند و به ما نزدیک شدند، در گذشته اینها دنبال مکاتب دیگری بودند، نتیجۀ این شد که یک اتفاقِ بسیار مهمِ منطق‌ه­ای پیش آمد و آن این است که در طولِ تاریخِ کشور ما و جغرافیای تشیع تاکنون چنین وحدتِ جغرافیایی و وحدتِ فکری شکل نگرفته بود، یعنی شما طی سال­های اخیر در جنگ منطقه به هیچ جا نرسیدید که بین حرف‌های آقای خامنه­ای یا حرف‌های آقای سیدحسن نصرالله یا شیخ نعیم قاسم با آقای اکرم الکعبی با آقای عبدالملک حوثی، بین اینها یک تضادِ جدی و یا یک تناقضی باشد، بین جریان تسنن و بین آمریکایی­ها بوده، جابجایی در جبهه صورت گرفته و اختلاف و تفراق پیش آمد و حتی به جنگ منتهی شد، بین عربستان و قطر و امارات. این اتفاقِ بزرگ که در منطقه افتاد شاهد این هستیم که تشیع به طور جدی مورد هدف قرار گرفت، تمام نِقاش­هایی که از گذشته شما می­بینید مثلاً در جنگ جمل مطرح بود، در جنگ صفین مطرح بود، شما جنگ صفین را اگر بخوانید می­بینید دعواها با دعواهای امروز شباهت دارد و شبیه هم است یا اشکالات خوارج نهروان را ببینید، در این طرف جریان سنی، اشکالاتی که به تشیع داشتند، چه سنی­های عثمانی و چه بعد سنی­های اموی و مهمتر از همه ادبیاتی که احمد­بن حنبل در زمان مامون و معتصم نوشت، ابن حنبل به شدت ضدشیعی بود و حتی دعوت متعصم را برای ورود به دستگاه خلافت نپذیرفت، معتصم خیلی با او موافق نبود به دلیل اینکه مامون و معتصم گرایشِ معتزلی داشتند اما احمد بن حنبل گرایش ظاهرگراییِ حدیثی داشت و به لحاظ تفکرِ کلامی تا حدود زیادی آنچه که ما نامش را اسلام اموی گذاشتیم نزدیک است چون که شرط او برای همکاری با متوکل وقتی که او سر کار آمد، این بود که حرم حضرت سیدالشهداء را خراب کند، یعنی ابتدا متوکل دستور داد حرم را خراب کردند و بعد ابن­ حنبل به عنوان مُفتیِ دستگاه او وارد شود. شما نوشته­های احمدبن حنبل را ببینید بعد حدود 100، 150 سال قبل نوشته­ها بربهاری و فتواهای او را ببینید، بعد سال 700 آثار بسیار گستردۀ احمدبن محمدبن تیمیه حرانی را ببینید، بعد آثار سبط­بن جوزی، بعد نوشته­های ابن عبدالوهاب همینطور سیدمحمود آلوسی و بعد نویسندگان فعلی نیز همینطور. بعد اینها با مجموعه­ای از مباحث دورۀ معاصر کم­کم سرش پیدا شد، مثلاً یک دفعه می­بینید اکبر گنجی می­گوید چرا امام حسین در کربلا چاه نزد؟ می­توانست چاه بزند دیگر! و اصلاً ماجرای امام حسین در کربلا یک ماجرای عشقی بوده، دعوا بر سر عشق بوده، این حرف را اولین بار سال 200 توسط ابن ­قتیبه در کتاب «السیاست­ و الامامِ» نوشته شد که اصلاً ماجرا از اساس دروغ است. لذا در حوزۀ تشیع باز در اینجا در دورۀ معاصر با بهار عظیمی، عظیم که می­گویم واقعاً گسترده است، این تاثیری که گذاشته است بهار شبهات است. *حافظه تاریخی ما عمدتا متوجه تصرف سرزمین‌هایی است که در شمال ایران تصرف شده استیک حوزۀ مهم دیگر حوزۀ ایران است ما طیفی از کسانی که به جغرافیای ایران طمع داشتند و این طمع در 200 سال گذشته خودش را نشان داد، حافظۀ تاریخی ما عمدتاً متوجۀ تصرفِ سرزمین­هایی است که در شمال ایران توسط روس­ها اشغال شد، درست است یعنی این توجه توجۀ منطقی است، اما همین حافظۀ تاریخی چندان حساسیتی نسبت به تجزیۀ افغانستان ندارد، چندان حساسیتی به تجزیۀ هرات پیدا نکرده است به همین صورت مثلاً تجزیۀ ناشی از قرارداد گلداسمیت، خیلی توجه ندارد، تجزیۀ ناشی از تجاوزِ انگلستان به بحرین بزرگ نه بحرین کوچک، مثلاً یکی از جنبش­هایی که در ایران راه افتاد جنبشِ شیخیه است، رئیس جنبش شیخیه یک مرجع تقلیدی است به نام شیخ احمد احسایی، او برای احساء و قطیف عربستان فعلی است و اصلاً کسی او عرب نمی­داند او را ایرانی می­دانند یعنی او در زمان خودش ایرانی است. در این سمت این تجزیه توسط انگلیسی­ها صورت گرفت. بعد یک نکتۀ دیگری که اصلاً حواسمان نبود و نیست تجزیۀ عثمانی­ها از ماست، ما از زمان شکل­گیری ایران به معنای ایران 25 جنگ بزرگ با عثمانی­ها داشتیم، چون بحث ایران مطرح است من یک نکته­ای را می­خواهم بی­تعارف به شما بگویم و آن اینکه ما باید قبول کنیم که بعضی از چاخان­هایی که دربارۀ تاریخ ایران و مقاومتِ سرسختِ مردم ایران و باقی ماندن فرهنگ و سرزمین و اینها گفته می­شود، باید بعضی از این چاخان­ها را قبول بکنیم که چاخان است، بله الان شما می­روید استانبول می­بینید سردرِ کاخ ایاصوفیه یا مساجد همه جا فارسی نوشته شده است، اما همین دولت وقتی که در ایرانِ بعد از حملۀ مغول، وقتی مغول­ها حدود سال­­های 670 و 700 به ما حمله کردند، ما حدود 300 سال در ایران دولت نداشتیم، یعنی 300 سال حکومت­های محلیِ کوچکِ ملوک ­­الطوایفی در ایران شکل گرفت یعنی 300 سال کسی نتوانست ما را کنار هم جمع بکند و یک قدرت منسجم به نام ایران به وجود بیاورد، شما 300 سال تاریخ به نام ایران ندارید! یک دولتی در دنیا به ما مکاتبه کرده باشد به نام سرزمین ایران، بله مثلاً علویان یا مرعشیان آن طرف قراختاییان، یک گوشه­ای تیموریان، یک گوش‌ه­ای دیگر قراقونلوها پخش بودند در همه جای کشور و همۀ اینها به اندازه­ای بودند که یک تعریفِ دیگری نمی­شد. درست زمانی که دولت عثمانی قدرت پیدا کرد و توانست آن آرزوی دیرینۀ خلفای مسلمان را که فتح قسطنطنیه بود به ثمر برساند، این طرف جنگ­های زیادی برای فلسطین و شامات شد و خیلی هم دست به دست شد یعنی چندین بار مسلمان­ها فلسطین را گرفتند، بعد غربی­ها آمدند گرفتند، همین ریچارد شیردل که در فیلم­های اخیر ما از او یادآوری می­شود اخیراً یک متنی را دارم ترجمه می­کنم، او فقط در محاصرۀ شهر عکاس 3 هزار اسیر مسلمان را گردن زده است و کشتارِ وسیعی از مسلمانان را انجام داده. اینجا جالب است عثمانی­ها برای اولین بار توانستند به واسطۀ اینکه در نیروی آتش و باروت احاطه داشتند و تفنگ و توپخانه داشتند، شهر قسطنطنیه را فتح کنند، قبلاً یکبار معاویه، یکبار هشام ­بن­ عبدالملک به این شهر حمله کرده بودند ولی موفق نشده بودند اما سلطان محمد دوم جوانِ 22، 23 سالۀ پادشاه عثمانی که تازه حدود 50، 60 سال از حکومت عثمانی در اینجا می­گذرد، حمله می­کند و امپراطوریِ روم شرقی را می­گیرد و تا دروازه­های وین یعنی تا اتریش آنها پیش می­روند که بعد آمدند حتی مجارستان و بخشِ وسیعی از اروپای شرقی گرفتند جالب است درست زمانی که عثمانی­ها توانستند قسطنطنیه را فتح کنند آخرین گروهِ مسلمان عرب از آندلس اخراج شدند تقریباً یک سال بین آنها فاصله است، آن طرف آخرین گروه­ها اخراج شدند. حالا وقتی عثمانی­ها آمدند مصر را گرفتند، عربستان را گرفتند بخش وسیعی از آفریقا را فتح کردند و همۀ مناطق را گرفتند اصلاً به سرزمین ایران به عنوان یک جغرافیایی که لازم است تصرف کنند اصلاً به آن نگاه نکردند تا حدود زیادی می­دیدند اینجا بی سر و صاحب است و کسی نیست، لذا هیچ منازعه­ای بین عثمانی­ها و مثلاً آقامِلوها که همشهری­های آنها بودند و قراقونلوها که جنگ داشتند اما اینجا سال 905 وقتی که جغرافیای ایران شکل گرفت و جنبشِ عظیم صفوی­ها به راه افتاد که عمدتاً دراویشی بودند که از مناطق مختلف آذربایجان تا شامات امتداد داشتند و بعد توسط سیدحیدر تبدیل به یک جنبشِ نظامی شدند یعنی از حالتِ درویشی درآمدند، آرام ماهیت عرفانی آنها تبدیل به ماهیتِ تشکیلاتِ نظامی شد و از قضا همین ماجرا باعث قدرتِ نظامیِ حداکثری اینها در مواجهه­های نظامی می­شد چون معمولاً یک اردوی 10 هزار نفر صفوی در مقابل یک اردوی 30، 40 هزار نفره به پیروزی می­رسید حتی در برابر اردوهای 50، 60 هزار نفرۀ طرف مقابل به پیروزی می­رسیدند و بدون ترس هم بودند، یکی از عجایب تاریخ ما این است که همۀ بچه­های ما جومونگ را می­­شناسند دیگران را می­شناسند ولی شاه اسماعیل را نمی­شناسند این به خاطر یک سخنرانیِ غیردقیق دکتر شریعتی که تحت تاثیر ادبیات کسروی گفته شد همه خجالت می­کشند بگویند واِلا شما می­بینید یک تشکیلاتی با رهبریِ یک نوجوان 12، 13 ساله توانست ظرف 10 سال تمام جغرافیای ایران را فتح کند و یک امپراطوری بزرگ تشکیل داد و زمانی که جنگ چالدران اتفاق افتاد شاه اسماعیل 25، 26 ساله بود با همان 50، 60 هزار نفر نیروی نظامی که داشت و جالب است که آنجا داستان کینۀ طولانیِ جریانِ جدایی­خواهی کردستان از همین جنگ چالدران شروع شد، منازعاتِ ما و عثمانی­ها از جنگ چالدران شروع شد، منازعات ما و عراقی­ها از اینجا شروع شد. این زمانی است که سلطان سلیم، این دو شخصیت هم در برابر همدیگر جالب هستند، جالب است شاه اسماعیل پادشاه ایران دیوان شعر ترکی دارد و به ترکی شعر می­گوید و پادشاه دولت عثمانی دیوان شعر فارسی دارد، نامه­هایی که بین اینها ردوبدل می­شود فارسی است و فارسی سلیس و روان است که الان هم خواندنی است. درخواست سلطان سلیم این بود که یک شما باید یک تاج پادشاهی را و دوم دست از مذهب تشیع بکشید، این دو چیز را تسلیم بکنید و نامه­های زیادی هم بین این دو ردوبدل شد و جنگ در گسترده­ترین شکلش صورت گرفت، قطعاً هجوم عثمانی­ها قوی­تر، گسترده­‌تر و بی­رحمانه­تر از هجوم مغول­ها بود چون دولت خوارزمشاهی در برابر مغول­ها سرزمین را رها، یعنی راهش را تجزیه کرد، مغول­ها آزاد شدند و آمدند وگرنه اگر یک تجمیع نظامی صورت می­گرفت نمی­توانستند، یعنی همین اشتباهِ استراتژیک توسط ایرانی­ها صورت گرفت و ایران به طور کامل فتح شد، این اشتباه توسط دولت عباسی صورت گرفت و دولت عباسی سقوط کرد اما حکومت ممالک در شام نیروهای‌شان را یکجا تجمیع کردند و در برابر اینها ایستادند و مغول­ها را برای اولین بار شکست دادند و قتل ­عام کردند و بخش زیادی از آنها برگشتند یعنی نقطۀ نهاییِ پیروزی­های مغول­ها در مواجهه با حاکمیتِ ممالیک است. در این سمت مقاومتِ بسیار سنگینی صورت گرفت و کارِ گسترده­ای برای جلوگیری از این لشکر صورت گرفت اما وقتی می­گویم از اینجا ما دشمن داریم داستان این است که اشکالاتی که در آن زمان عثمانی­ها به حکومت صفوی می­گرفتند و طمعی که داشتند این طمع با 25 جنگ تدوام پیدا کرد که جنگ ایران و عراق یکی از حلقه­های آن است و 18 قرارداد ارضی و مرزی از قرارداد آماسیه تا قرارداد ما با عراق در سال 1975؛ این وسط هر چه اعراب خصوصاً اعرابِ ناسیونالیستی که با ایران دشمنی داشتند هر جا می­خواستند به ایران فشار بیاورند، عراقی­ها را علیه ما تحریک می­کردند و این یک فرصت تاریخی توسط اینها بود. لذا الان همۀ اینهایی که با جغرافیای ایران مساله دارند چه اعراب سنیِ ناسیونالیست چه اروپایی­ها که الان به این نتیجه رسیدند که قرارداد سایکس­پیکو یک اشتباهِ بزرگ بود و در جریان جنگ جهانی اول بعد از شکست امپراطوری عثمانی سِپرسی­سایکس نماینده انگلیس و ژان پیکو نماینده فرانسه، نمی­بایست این سرزمین­ها را به این وسعت تقسیم می­کردند باید اینها را به دولت­های کوچک تبدیل می­کردند این ایده ایدۀ «برنارد لوئیس» است که یک یهودی عضو شورای امنیت ملی آمریکاست که بعد توسط خانم کاندولیزا رایس بازخوانی شد که کاندولیزا رایس از آن به نام «تجزیۀ خلاقانه» یاد می­کند که ما باید بیاییم این دولت­ها را به دولت­های کوچکتر تبدیل کنیم و سرزمین­های کوچکتر و تجزیه شدن اینها باعث می­شود اینها هیچ وقت نتوانند با هم متحد شوند و یک نیروی متحدِ مسلمان در منطقه شکل بدهند. لذا شما در این حدفاصل هر آنچه که علیه ایران به کار رفت و گفته شد این ادبیات بازسازی شد و بازخوانی شد، شما از نوشته­های آقای سِرجان ملکم و نوشتن تاریخ ایران باستان بیایید تا آثار آرنولد نولدکه بعد نویسندگانی مانند ترسین سَن و بعد باستان­گرایان خودمان مانند آخوندزاده و میرزا ملکم ­خان و تقی ­زاده و دورۀ اخیر ادبیاتِ مربوط به ایران الان به شدت دارد بازآفرینی و بازخوانی می­شود، به همین صورت در این طرف مثلاً نوشته­های پورپیرار هم یکی از همین حوزه ­هاست که گذشتۀ ایران را یک گذشتۀ یهودی معرفی می‌­کند و برای ما می­ خواهد در کتاب پلی بر گذشته و 12 قرن سکوت یک تجربه، پیشینه و شناسنامۀ یهودی درست بکند، همچنان که عبدالکریم زرین ­کوب در کتاب «دو قرن سکوت» برای ما یک پیشنیۀ زرتشتی از نوع زرتشتیان پارسی می­سازد و جالب اینکه این وسط زرتشتیان پارسی هند هم به حوزۀ مخالفان ایران، سرزمین و جغرافیای ایران اضافه شدند و به تولید ادبیات پرداختند و بخشی از آن را در انقلاب مشروطه یارشاطر یا بعضی از نویسندگانِ این حوزه می­شود پیدا کرد. لذا ما یک طیف گسترده­ای از مباحث مربوط به نِقاش­های مربوط به ایران سروکار داریم و واقعاً این جبهه را بشناسیم، حوزۀ بسیار مهمی است. حوزۀ دیگری که به نظر من بسیار مهم است حوزۀ ایرانِ بعد از انقلاب اسلامی ایران است، ادبیاتِ مربوطِ به تاریخ معاصر در ایران نکتۀ جالبش این است که حدود 11 جریان جدی، حداقل ما سال­های 75، 76 این را در کتاب سبک ­شناسی به صورت تفکیک هر کدام را گفتم حالا شاید شما الان یکی دو جریان را به آن اضافه کنید مثلاً مجاهدین خلق وارد یک دورۀ تاریخ­نگاریِ خودشان شدند، آن هم یک طیفِ قابل توجهی از آثار را در خارج از کشو به شکل­های مختلف نوشتند البته اوایل ادبیاتِ انتقادی علیه سازمان بود الان این ادبیاتِ انتقادی علیه دولت ایران و جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی است. اما از این 11 جریان جالب این است که فقط 1 جریان آن مربوط به جریان انقلاب اسلامی و نویسندگانِ حوزۀ نظام است که حالا به چوب­های مختلف می­رانند که اینها دولتی هستند، اینها وابسته به نظام هستند و مشکل سانسور ندارند که واقعیت قصه این است که نظام در تربیت اینها هیچ دخالتی نداشت یعنی هیچ اراده­ای شکل نگرفت که اینها برای نظام تربیت شوند و برای نظام بنویسند، می­توانم تمام دوستان را تک تک نام ببرم که از چه مسیری آمدند نویسنده شدند شاید تنها کسی که یک مقدار به دلیل سابقه­ای شاید اوایل توجه می­­شد به عنوان مرجعِ فکری به او توجه می­شد مثلاً شخص آقای حمید روحانی بود که آن هم ارادۀ شخصی خود این آدم بود و جایی تربیت نشد، خود ما هم که آمدیم وارد این حوزه شدیم بی­تعارف بگویم بنده اخراجیِ حوزۀ هنری هستم و به دلیلی در یک جای دیگری از حوزه باقی ماندم می­خواهم بگویم حتی نسبت به ما هم سیستم خیلی مهربان نبود، بنده اخراجی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی هستم با وجود اینکه همه من را نویسندۀ انقلاب اسلامی می­شناسند به دلیل اینکه یک زمانی یک حوزۀ فکری را بحث کردیم این حوزۀ فکری ما مخالف فلان آقا درآمد و سال­ها بعد مثلاً آقای خامنه­ای آمد و عین نظر ما را گفت و نظر ما را تایید کرد و آقایان گفت ایشان رفته با آقای خامنه­ای لابی کرده، یعنی به جرم اینکه حرف من شبیه حرفِ آقای خامنه­ای درآمد بنده اخراج شدم! شخص طرف مقابلم را بعداً می­گویم. می­خواهم بگویم جریانِ نویسندگان انقلاب هم یک جریانِ نسبتاً ضعیفی است و 10 جریان دیگر طی این سالها علیه انقلاب اسلامی نوشتند و این ادبیات، شما فیلم انقلاب 57 را می­بینید ساخته می­شود، فیلم شهربانو ساخته می­شود به همین میزان کتاب­های مختلفی مانند رفیق آیت­الله، افسانه و داستان­ نویسی هم به کمک آمده در همۀ سبک­ها، یعنی هم مسائل استدلالی و مباحث تاریخی، هم مباحث سندی و هم مباحث داستانی، داستان تاریخی و بعد از داستان تاریخی، فیلم ­نامه و فیلم ­نوشت و بعد فیلم مستند همۀ اینها به مبارزه با فکر انقلاب اسلامی مشغولند، مباحث تئوریک هم به همین صورت؛ اما یک نکتۀ جالب را بگویم این است که یکسال پیش من داور پایان­­ نامه­ای در دانشگاه تهران شدم، موضوع پایان­ نامه یک اسمی بود که اصلاً با موضوع همخوانی نداشت، موضوع پایان ­نامه این بود که آیا مخالفان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی در اقصی­ نقاط دنیا در داخل و در خارج، اینها به یک نظریۀ واحدِ بدیل در برابر جمهوری اسلامی رسیدند یا نه؟ تمام آثار و کتاب­های این حوزه بررسی شد و جالب اینکه دانشجویی که این پایان ­نامه را نوشت آقای امین پرتو می­گوید متاسفانه هنوز بدیلی برای جمهوری اسلامی پیدا نشد، استادهایی که خیلی با جمهوری اسلامی موافقتی هم نداشتند من هم داور بودم، در آن جلسه اشکالاتی که به این پایان ­نامه گرفتم این بود که کتاب هایی که شما جمع ­آوری کردید مقدار زیادی کم و کسر دارد، حوزه­های دیگری از مخالفان جمهوری اسلامی هم هستند که می­توانستید آنها را جمع کنید و اضافه کنید وقتی آنها را هم جمع می­کردید می­دیدید آنها هم به هیچ وحدتی با هم نرسیدند و هیچ کدام از آنها با همدیگر در ساخت یک الگو وحدت ندارند ولی در اصلِ ضدیت وحدت دارند و جالب است که خود این دانشجو می­خواست این را به یک نظریه برساند و می­گفت چنین اجماعی شکل نگرفته و حتی یک نوشته­ای که به صورت یک نظریۀ اندیشه­ای قابلیتِ طرح و بحث داشته باشد را نتوانستیم پیدا کنیم؛ بله همه آمدند صحبت کردند مخالفت کردند، بد و بیراه گفتند، یکی گفت آقای خامنه­ای را بردند در شوروی آموزش دادند، تمام مراحل ترورهایی که صورت گرفت برای رشد دادن آقای خامنه­ای بوده، یکی آمده بحث­های مربوط به جنگ را نوشت، آن یکی آمد علیه امام نوشت که ایشان هندی بوده، انتقادهای فراوانی است حالا ممکن است بعضی از اینها یک رگه­ای داشته باشد مثلاً بحث هندی بودن امام یا چیزی پیدا شود که قابل بحث هم باشد. اما می­خواهم بگویم علیرغم اینکه جریان­های مختلف مثلاً شما از مرحوم مهندس بگیرید تا بیایید علی کشتگری که عضو سازمان چریک­های فدایی بود یا فرخ نگهدار تا اردشیر زاهدی در سوئیس تا نویسندگانی که برای اشرف و فرح می­نویسند همۀ اینها با هم وحدتی در مقابله با جمهوری اسلامی را دارند اما هیچ کدام از اینها نتوانستند یک نظریۀ مشخصی را به عنوان بدیلِ جمهوری اسلامی ایران خلق کنند. من با این مقدمه که ما در چه فضایی داریم زیست می­کنیم یعنی زیستِ پیرامونی ما به لحاظ خلق فکر و تولید فکر در حوزۀ مرتبط با اسلام، تشیع، انقلاب اسلامی و ایران به چه صورت است؟ بحث را می­بریم به سمت فضای سال 1350 و مباحثی که آرام آرام می­تواند به ما کمک کند و با آن دوره آشنا شویم و با آشنایی با آن دوره یک مسیرِ فکریِ یا یک طور ریل ­گذاریِ فکری بتوانیم به سمت دورۀ معاصر ایجاد کنیم. سوال: نقش نهضت آزادی در این داستان؛ نهضت آزادی تقریباً مادرِ همۀ این شبهات و سوالات است در بهمن ماه یک مراسمی برای مهندس بازرگان برگزار شد توسط انجمن قلم و اندیشه منتهی مراسم، مراسمِ نهضت آزادی بود چون من که به عنوان سخنران رفتم دیدم که تمام چهره­های قدیمیِ نهضت آزادی حضور دارند از فرزندان­شان تا چه آقای غلامحسین توسلی تا چه محمد توسلی همۀ این آقایان حضور داشتند، سخنرانِ قبل از من بحثش دربارۀ نداشتن الگوی مبارزه در سال­های قبل از انقلاب توسط مهندس بازرگان بود و می­گفت همۀ کسانی که در آن دوره بودند دچار حیرانی بودند حتی مهندس بازرگان دچارِ این حیرانی در چه باید کرد بود و یک تعبیری بین سیاسیون آن دوره بود به نام چه باید کرد؟ در این وضعیت ما چه باید بکنیم؟ چه اتفاقی باید بیفتد؟ که مستند ایشان هم کتاب «راه طی شده» بود، بحث درستی هم بود، بعد از ایشان بحث من شروع شد عنوان صحبت من «بازرگان مردی برای دیروز» بود که ما این الگو را الان نمی­توانیم پیش روی­مان بگذاریم و براساس این الگو حرکت کنیم، دورۀ آن الگو گذشته و نمی­تواند در دورۀ ما پاسخ بدهد. بحث من بیشتر براساس کتاب انقلاب ایران در دو حرکت بود، جالب است مهندس بازرگان انقلاب اسلامی را سبب وقوع جنگ می­داند، همان جا اشاره کردم ایشان به دلیل اینکه تاریخ نمی­دانست و موقعیت تاریخیِ کشور ایران را نمی­دانست می­گفت انقلاب اسلامی سبب وقوع جنگ شد، همین حرف را چند روز پیش آقای عباس ملکی یکی از معاونان سابق وزارت خارجه در یک جلسه­ای گفته بود من به ایشان گفتم حرف شما حرفِ مهندس بازرگان است، هم بازرگان تاریخ را بلد نبود و هم شما بلد نیستید، گفت نه من بعضی از آن کتاب­ها را ترجمه کردم گفتم شما آقای مهندس هستید، ترجمه کردید و چاپ کردید ولی نسبت به دوره­های مختلف و پرونده­ای که در کشور عراق وجود داشته و قبل از آن در کشور عثمانی وجود داشته به این واقعیت توجه ندارید مهندس بازرگان هم ما را متهم به شروع جنگ می­­کند و شما هم در قطعنامه که قرار بود به نفع ما دفاع بکنید جزء مذاکره­کننده­ها بودید الان آمدید می­گویید انقلاب اسلامی و گرفتن سفارت آمریکا باعث شد جنگ شروع شد و ما را متهم می­کنید. عمدۀ سوالاتی که بعدها شکل گرفت و شبهاتی که تئوریزه شد، پایه­های اولیۀ آن را در کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» می­توانید ببینید و صفحه به صفحه و بعد در کتاب «60 سال خدمت» می­توانید این را مشاهده کنید. حالا ادبیاتِ بعدی هم که اینها تولید کردند به همین صورت حالا چه مجلۀ چشم ­انداز یا سایر مجلاتی در اختیار داشتند در فضای معارضه با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی اینجا ادبیات تولید شد. در آغاز دهه 50 در ایران چند موضوع بسیار مهم را ابتدا به عنوان مقدمه باید به آن توجه کنیم و یک جا پایی باید پیدا کنیم تا بتوانیم به این بحث ورود کنیم؛ اولین مساله مسالۀ موقعیت بین المللی ایران در این زمان است، در آغاز دهه 50 ایران به عنوان کشوری که توانسته از چند بحران بزرگ عبور بکند و شخص شاه توانسته است مخالفانش را سرکوب کند و همۀ اینها را به گوشه­ای براند از کودتای 28 مرداد ابتدا جبهه ملی و مرحوم مصدق و بعد آیت­الله کاشانی بعد فدائیان اسلام و بعد حزب توده همه سرکوب شدند یک طیف گسترده­ای از اینها زندانی بودند چه فدائیان اسلام البته اعضای جبهه ملی بعد از دو سه سال مرحوم شایگان و مرحوم سنجابی که زندانی شده بودند یا مرحوم سرهنگ ممتاز، آزاد شدند و عمدتاً هم رفتند کشورهای غربی و اعضای فرقه دموکرات که فرقه دموکرات مربوط به ماجرای 1325 است و بعد حزب توده و بعد جریان کودتای 28 مرداد، اینها عمدتاً به شوروی و کشورهای اروپای شرقی فرار کردند، گروه­های مذهبی آنجا مانده بودند و گرفتاری­های خودشان را داشتند خصوصاً چپی­ها سر دعوایی که بین فرقه­ای­ها و توده­ای­ها بود، بر سر رهبری و هدایت آنها، در روسیه خیلی مشکل داشتند؛ اخیراً من چند کار را دیدم که جمع ­آوری شد مرحوم … که 9، 8 ماه پیش فوت شد، یک جلسه‌ای دعوت کردند اینها رفته بودند مناطق شوروی قدیم، خانواده­های برجا مانده از توده­ای­ها و فرقه­ای­ها را پیدا کردند و با آنها مصاحبه کردند و در حال تدوین بود که این کارگردان فوت شد و کار ناتمام ماند و بنا بود من مشاور آن کار باشم و همکاری بکنم. بعد جریان مذهبیِ مخالف رژیم پهلوی که از سال 41 پیدا شد و آشکار شد و تبدیل به یک قدرتِ مخالف مسلم شده بود و رهبری آن حول امام گرد آمده بود، آنها هم سرکوب شدند امام به عراق تبعید شده بود و طی سالها تدریس می­کرد و ورود و خروج اعلامیه­ها و نامه­هایش در همین حد بود و خیلی جدی گرفته نمی­شد، اینقدر بگویم وقتی امام سال 46 و لایت­ فقیه را درس گفت و توسط آقا مهدی معروف استاد عزیز ما که مدتی در حوزۀ علوم قرآن مدتی خدمت ایشان تلمذ کردیم، ایشان و آقای جلال ­الدین فارسی تدوین شد، جالب این است که رژیم پهلوی این کتاب را اصلاً جدی نگرفت فقط به عنوان اثری از آیت ­الله خمینی کسی را که به این کتاب دسترسی داشت مانند رساله ایشان، با او برخورد می­کرد و با این کتاب برخورد می­کرد، دکتر نصر در کتاب حکمت و سیاست می­گوید یکی از اشکالات رژیم پهلوی این است که آنها مطالعه نداشتند و کسی نمی­دانست در ذهنِ خمینی می­گذرد می­گوید حتی من هم که دائماً به اینها تاکید می­کردم که آیت ­الله خمینی آدم نیرومندی است، روحانیِ بزرگی است و استدلالش هم این بود که آیت ­الله خمینی تمهیدالقواعد تدریس می­کند و شرح قیصری تدریس می­کند، مصباح ­الانس ابن فَناری تدریس می‌­کند، این آدم آدمِ بزرگی است شما او را دست­کم نگیرید، مُلای معمولی نیست، می­گوید من هم که اینها را می­دانستم ولایت­فقیه را نخوانده بودم، می­گوید سال 57 زمانی خواندم که دیگر همه چیز از دست رفته بود و نمی­دانستیم در ذهن این آدم چیست. اینجا سال 46 در این طرف ولایت ­فقیه نوشته می­شود در آن طرف مرحوم دکتر مصدق از دنیا رفت به عنوان کسی که شاه بیشترین احساس ناامنی را از جانب او داشت و این مخالفان یکی پس از دیگری رفته بودند و حتی تشکیلات سازمان مجاهدین خلق هم شکل گرفته بود و تقریباً پیدا نبود دیگر این سال­ها آرام آرام رژیم بر اینها احاطه پیدا می­کند و این مجموعه را می­شناسد، سرانِ نهضت آزادی در زندان بودند، تقریباً مخالف جدی تا اینجا قدعلم نکرد از همه مهمتر این واقعیت وجود داشت بحث اینکه بسیط ایران عضو سازمان نظامیِ سِنتو بود، این سازمان نظامی براساس طرح جورج کُنان سفیر آمریکا در اتحادیه جماهیر شوروی که آمد سیاستِ سدنفوذ را پیشنهاد کرد که ما بیاییم حولِ اتحاد شوروی سازمان تاسیس کنیم، چون شوروی­ها از گذشته معروف بود که سیاستِ خمیری دارند، شما یک گوله خمیر را اینجا بیندازید بعد از دو ساعت اطراف خودش را می­گیرد، روسیه قبلاً یعنی 400، 500 سال گذشته بود بعد آرام آرام اطراف خودش را گرفت تبدیل به یک امپراطوریِ وسیعی شد بعد از انقلاب 1917 و تحولِ 1923 که کمویست­ها به قدرت­ رسیدند این یک بره‌ه­ای در درونِ خودشان فرو رفتند، تمام تعهداتِ استعماری را لغو کردند و از جنگ جهانی اول فاصله گرفتند و مصالحه کردند اما در جنگ جهانی دوم وقتی که مورد طمعِ هیلتر قرار گرفتند و حتی پروژه­ای را چرچیل اجرا کرد در اینکه دو جریانِ قدرتمندِ مخالف لیبرالیسم و جهان سرمایه­داری را به جان هم می­اندازد، یعنی کمونیست و فاشیست را درگیر هم بکند و هر چه استالین فریاد زد و از انگلستان کمک خواست، چرچیل معطل کرد تا اینکه آنها حمله کردند و درواقع عطش آلمان در درونِ بدنۀ سرزمینِ روسیه فرو رفت و آنها از اینجا شروع کردند به کمک و البته کمک­هایشان را فروختند و اقتصاد آمریکا به عنوان تامین ­کنندۀ کمک­ها در جنگ جهانی دوم به طرز وحشتناکی تحول پیدا کرد. ببینید آمریکایی­ها در جنگ جهانی اول 6 میلیارد کالا به خریداران­شان فروختند در جنگ جهانی دوم این کالا به 4 هزار میلیارد دلار رسید تمام آنچه که در آمریکا وجود داشت چندین برابر شد، از زیردریایی ­سازی گرفته تا دانش فیزیک تا میزانِ تولید گندم، گاو و گوسفند و هر چیزی، شکلات و پنیر تمام دنیا را به لحاظ اقتصادی گرفت و به دنبال آن شوروی­ها از دلِ این شکست پیروز بیرون آمدند، یعنی آنچه که انگلستان می­خواست از دلِ درگیریِ آلمان­ها و روس­ها هر دو را درهم بشکند تنها آلمان درهم شکست و روسیه از یک امپراطوریِ روستایی و اقتصاد کشاورزی تبدیل شد البته با دادنِ 23 میلیون تلفات، حالا روی رقم تلفاتِ روسیه اختلاف­ نظر است و کم و زیاد است به بزرگترین امپراطوریِ سرزمینی، آمد تمام اروپای شرقی را گرفت و همۀ اینها را تبدیل به دولت کمونیستی کرد و حالا چون اصلی­ترینِ رقیب خودش را جهانِ سرمایه­داری می­دانست و در جهان سرمایه ­داری هم تحول اتفاق افتاد؛ زمانی اقتصاد و قدرت اول در دنیا کشور پرتغال و اسپانیا بودند که پرتغالی­ها در آن فرمانِ معروف پاپ در تقسیم جهان، قرار شد صاحب نیمکرۀ شرقی باشند، اسپانیایی­ها رفتند صاحب نیمکرۀ غربی شدند، پرتغالی­ها آمدند دماغۀ امیدنیک را گرفتند بعد آمدند خلیج ­فارس را گرفتند در بندرعباس و مسقط و جاهای غارت­های عجیب و غریبی کردند نیروهای تحت فرمان آلفونسو آلبوکرک، اگر کتاب­های مربوط به خلیج ­فارس و مسائل آن را ببینید حتی اگر در اینترنت سرچ کنید، اطلاعات مربوط به جنایاتِ گستردۀ آنها در سرزمین­های عمان و حاشیه خلی ج­فارس و ایران مرتکب شدند و صد سال هم ماندند. در آن طرف اسپانیایی­ها رفتند به سمت آمریکای لاتین، الان 370 میلیون نفر در دنیا به زبان اسپانیایی صحبت می­کنند و این حوزه تصرفِ سرزمینی است و اولین کسانی هم که وارد خاک آمریکا شدند اسپانیایی­ها هستند و در آن منطقه هم ماندند، تقریباً تا زمانِ انقلاب اول کوبا حدود سال­های 1892 و 1893 تا 1901 و 1902 که با کمک آمریکایی­­ها هم صورت گرفت در زمان رهبریِ خُزونارتی و ژنرال ماکزی مو گُومنز اسپانیا در کوبا حضور داشت بعد از آن دیگر نفوذ اینها تغییر پیدا کرد و رانده شدند. بعد از اسپانیا هلند قدرتِ اولِ جهان سرمایه­ داری است، بعد از هلند به مدت 150 سال که حوزۀ نفوذ آنها در اندونزی به شرق آسیا بود. بعد از هلند فرانسه به قدرت اول دنیا تبدیل شد و حتی دوره­ای که انقلاب فرانسه را طی می­کند این برتری فرانسوی­ها در حوزۀ بین ­الملل به عنوان قدرت مسلط وجود دارد، شما آثارِ مربوط به تاریخ آقای فِنول مِنل را بخوانید می­بینید طراحی­هایی که دِلسگر وزیر خارجه فرانسه دارد و استراتژی­هایی که فرانسوی­ها می­دهند واقعاً بر همه جای دنیا احاطه و تسلط دارند، حتی ایدۀ مربوط به شکل ­گیری دولت یهودی در فلسطین را برای اولین بار ناپلئون مطرح کرد و این ایده از آن زمان پی گرفته شد، اینکه می­­گویند کارِ تئودور هرسل است، این خیلی حرفِ چندان مرتبی است حداقل دقیق نیست، به پیشینۀ این ذهنیت توجه نشده است، اولین بار طی یک اطلاعیۀ جهانی ناپلئون بناپارت در محاصرۀ شهر عَکا در فلسطین این بیانیه را صادر کرد، شهر عکا جزء شهرهایی بود که اروپایی می­آمدند و می­خواستند آنجا را تصرف کنند در تصرف این شهر گرفتار می­شدند و نمی­توانستند و به آسانی نمی­شد شهر عکا را فتح کرد. بعد از فرانسه شاهد این هستیم که قدرت اول در دنیا امپراطوری انگلستان می­شود و بعد از جنگ جهانی اول که قدرت انگلستان افزایش پیدا کرده بود ولی هزینۀ آن گسترش پیدا کرده بود و نمی­توانست این سرزمین­ها را اداره بکند، مثلاً میزانِ آبدهی چشمه به چاه ما 10 هکتار است بعد یک دفعه به ما دو هزار هکتار زمین بدهند، تراکتور و پول نداریم، امکانات نداریم و باید این را به نوعی به دست دیگران اجاره بدهیم، اینها خاورمیانه را بعد از جنگ جهانی اول در قرارداد سایکس­ پیکو همین کار را کردند، لبنان، سوریه و الجزایر را به فرانسه دادند، عراق و ایران و عربستان سعودی و پاکستان و بقیه جاها را به انگلیسی­ها دادند. در جنگ جهانی دوم همانطوری که آلمان هیتلری را درهم شکست، قدرت انگلستان را تضعیف کرد از پس این جنگ دو ابرقدرت جدید ظهور و بروز کردند، یک ابرقدرت آمریکا که در جریان جنگ فقط 160 هزار نفر تلفات داد و عمدۀ این 160 هزار نفر در ژاپن و اقیانوس آرام کشته شدند و دولت آمریکا هم می­دانست که باید وارد این بازی شود و چه زمانی وارد این بازی شود که بتواند این نقش را ایفا کند، معاون رئیس ­جمهور آمریکا در زمانِ آقای روزولت می­گوید من در جلسه­ای با رئیس ­جمهور بودم، بحثی پیش آمد و آن اینکه ما می­بایست وارد جنگ با ژاپن می­شدیم و فاتحِ نهایی جنگ می­شدیم لذا بی سروصدا یک حملۀ وسیعی به ژاپنی­ها کردیم و اصلاً آن را در دنیا منعکس نکردیم، هیچ کس خبردار نشد و رسانه­ای نشد و ژاپن در نقطۀ مقابل به پرل هاربر حمله کرد درحالی که ما می­دانستیم ژاپن چنین اقدامِ مقابل‌ه­ای را خواهد کرد و سروصدای بسیار سنگینی دربارۀ حملۀ ژاپن به پرل هاربر صورت گرفت و اینها ملت آمریکا را قانع کردند که کشور ژاپن به آمریکا حمله کرده و تعدادی از سربازان آمریکایی را کشته است و آقای روزولت به مجلس رفت و گفت من در جریان انتخابات به شما قول داده بودم که پسران شما را به هیچ جنگی نفرستم و باعث کشته شدن فرزندان شما نشوم اما الان شاهد این هستیم که کشور ما مورد تجاوز قرار گرفته و نمی­توانیم در برابر این تجاوز دست روی دست بگذاریم و با اجازۀ شما من اعلام جنگ می­کنم. می­گوید وقتی روزولت برگشت به اتاق، با هم تنها شدیم نشست زار زار گریه کرد، گفتم چرا گریه می­کنی؟ گفتم در عمرم دروغ به این بزرگی نگفته بودم، ضرورت دارد ما وارد جنگ شویم اما باید صحنۀ آن را درست کنیم و من خودم می­دانم چه دروغِ بزرگِ تاریخی گفتم. حالا 160 هزار نفر تلفات دادند در برابر 7 میلیون انگلیسی، 7، 8 میلیون آلمانی که کشته شدند وخسارت دیدند و آمد متولیِ این دولت­ها شد، دولت انگلستان و دولت آلمان حالا آمد طرح مارشال داد برای اینکه اقتصادِ اروپای غربی را احیا بکند، شوروی هم آمد قسمت اروپای شرقی را، اینجا قدرت جدید شروع کردند به تصرف سرزمین­های یکدیگر، حزب­سازی و تشکیلات مختلف سیاسی را در سرزمین­هایی که در آن ورود می­کردند راه انداختند، در ایران هم همین صورت گرفت وقتی که متفقین آمدند بعد از 7، 8 ماه حزب دموکراتِ قوام شکل گرفت با گرایش به آمریکایی­ها و سازمان نظامی آن توسط سرلشکر رزم ­آرا هدایت می­شد، سیدضیاء­الدین طباطبایی که بعد کودتای 1299 از ایران خارج شده بود از فلسطین برگرداندند و آمد نمایندۀ یزد شد و بعد حزب اراده ملی را تاسیس کرد، شوروی­ها متوجۀ حزب کمونیست ایران بودند و متوجۀ تشکیلاتی که از گروهِ شاگردان دکتر تقی ارانی بر جای مانده بود و آن تشکیلات را سال 1321 سازماندهی کردند و حزب توده را تشکیل دادند و بعد حزب توده را به یک سازمان نظامیِ بسیار گسترده مجهز کردند مثلاً 600 تا عضو داشت که عمدتاً 600 نفر هم اعضای روشنفکرِ ارتش بودند مانند پزشک­ها و قضات و کارمندان اداری آنها، نظامی­هایشان بودند ولی آن 600، 700 نفر مانند سرهنگ سیامک و خسرو روزبه تعدادشان زیاد نبود، نظامی­های حرفه­ای خیلی در آنها زیاد نبود. این سه جریان چقدر هم سر همدیگر بلا آوردند و با هم رقابت داشتند، همدیگر را اذیت می­کردند تا بتوانند زیر چتر یکی از این قدرت­ها بروند، لذا جناح آنگلوفیل، جناح روسوفیل، جناح آمروکوفیل در ایران شکل گرفته بود؛, لذا این رقابت در سایر کشورها هم بود، شما کتاب «یک بسترِ دو رویا» آندره فونتن را در این فضا بخوانید خیلی کتاب جالبی است که تحولاتِ دورۀ بعد از جنگ جهانی دوم را، سردبیر روزنامه لومن بوده است. یعنی زمین دو رویا، یک رویای آمریکایی، یک رویای روسی، یک منازع‌ه­ای که بین اینها است. سوال: سیدضیاء کدام جریان تعریف می­شد؟ حزب اراده ملی آنگلوفیل، بعد اینها یک سازمان نظامی درست کردند، سازمان نظامی اینها حزب آریا بود که توسط سرلشکر اَرفع هدایت می­شد و عناصر دیگر حزب آریا سرهنگ حسین منوچهری بود که بعداً نامش بهرام آریانا و رئیس ستاد ارتش شد و در آن ماجرای حمله به شیراز مرتکب جنایات زیادی شد، از فرماندۀ نیروی زمینی، رئیس ستاد ارتش منتقل شد و سال 1350 او را برکنار کردند و جاهای حرف‌های نامربوطی گفته بود و به شدت هم ضدعرب و ضداسلام بود، نامش را از حسین منوچهری به بهرام آریانا تبدیل کرده بود، بعد از انقلاب هم منوچهری چون یک طور رویای ناپلئون شدن داشت خیلی در ذهنیتش ظاهراً یکسری کتاب­های فرانسوی خوانده بود، زندگی ناپلئون را خوانده بود خیال می­کرد می­تواند ناپلئون ایران شود. سه هزار نفر را در شهر وان ترکیه جمع کرد از ساواکی­های قدیم، ارتشی­های فراری و کسانی که مخالف جمهوری اسلامی بودند تقریباً تا نصف ارومیه هم دست­شان بود، حملات نظامی هم می­کردند، سازمان سیا هم کمک می­کرد، آقای شعبان جعفری در بخشی از خاطراتش آورده، شعبان برای اینها دلالیِ بین­ المللی می­کرد مثلاً می­گوید من یکی دو سفر رفتم اسرائیل برای اینکه کمک جمع کنم یک اتفاقِ خوشمزه­ای افتاد خیلی ساده، پسر بهرام آریانا که صندوقدارِ این ارتش آزادی­بخش ایران بود، مبلغ 10، 20 میلیون دلار از پول سازمان سیا پول می‌گیرد و فرار می­کند و باعث بروز اختلاف می­شود خود آریانا سکته می­کند و اویسی هم می­گذارد و می­رود و تشکیلات آنها بهم می­­ریزد، او جزء جناح آنگلوفیل این دوره است. حالا قدرت دست آمریکایی­ها افتاد و آمریکایی­ها برای اینکه حوزۀ سیاست خمیریِ شوروی را کنترل کنند ایدۀ جرج کُنان این است که ما بیاییم حولِ این کشور بزرگ شوروی و اتحادیۀ کمونیست­های دنیا سازمان­های نظامی تاسیس کنیم، یعنی دولت­ها را وارد یک سازمان نظامی بکنیم که کمربند امنیتی دور اینها تاسیس شود، اول دولت­های اروپای غربی و دولت­های سرمایه ­داری را وارد پروژه ناتو کردند و سازمان آتلانتیک شمالی را تاسیس کردند که رهبریِ عمدۀ آن با آمریکا و انگلستان بود. بعد در آسیای جنوب شرقی پیمانِ سی­تو را به امضاء رساندند که از آن طریق بتوانند کمک کنند به اینکه جلوی رشد شوروی گرفته شود، چون در آن صورت شوروی هر اقدامی که می­کرد با یک اتحادیۀ نظامی روبرو می­شد که پشت سر آن آمریکایی­ها است و ناچار بودند که ملاحظه بکنند. در این سمت آمدند ایران، افغانستان، ترکیه، عراق و عربستان سعودی را وارد پیمان بغداد کردند، نامش «پیمان بغداد» بود تا اینکه در سال 1338 یک کنفرانسی در آنکارا قرار بود برای پیمان بغداد برگزار شود همۀ سران دولت­های این پیمان رفته بودند ولی نوری سعید پاشا نخست­وزیر عراق و ملک فیصل نیامدند و باصطلاح دیرشان شده بود تا اینکه اخبار ساعت 8 بغداد اعلام کرد در این شهر کودتا شده و ملک فیصل و نوری سعید پاشا در دم تیرباران شدند، نتیجه این شده بود که همۀ اعضا به شدت ترسیده بودند و شاه دو هفته بعد از پایان کنفرانس به ایران نیامد و این کنفرانس به نام پیمانِ سِنتو cento تغییر نام پیدا کرد، عراق از این پیمان خارج شد، مثلاً مصر از همکاری با انگلیسی­ها خارج شد و همکار شوروی­ها شد یعنی وارد حلقۀ کشورهای طرفدار روسیه شد. ما در این زمان اصلی­ترین کانونِ قدرتِ پیمانِ سنتو هستیم و برای خودمان وظیفۀ دفاع از منافعِ دولت­های حامیِ غرب را و جلوگیری از رشد کمونیست را قائلیم به اضافۀ اینکه انگلیسی­ها به دلیل مشکل مالی و نداشتن امکانات کافی و مهمتر از همه پیدا کردن یک دولتی که حاضر است برای آنها فداکاری کند، سربازانش را به مَسلخ بفرستد، ما جانشین سیاست­های نظامی و سیاست­های اشغالگرانۀ انگلیس در منطقه شدیم. ببینید دو مساله اینجا وجود دارد یک مساله این است که ما بخشی از سرزمین­مان را گرفتیم چند تا جزیره را گرفتیم، همۀ آن چیزی که مال ما بود را نگرفتیم یک بخشی رضایت دادیم مانند 4 تا جزیره و از حوزۀ اصلی سرزمینی خودمان چشم پوشیدیم جایی که تا چند سال پیش استان چهاردهم ما بود و در مجلس صندلیِ خالی داشت، طی دورۀ پهلوی این اتفاق افتاد پیش از آن نماینده بودند و رفت و آمد می­­شد و اکثریت جمعیت در آنجا فارس ­زبان بودند که ما از بحرین گذشتیم درعوض دو سه جزیره را گرفتیم. اما نقشی که داده شد نقش ژاندارمری ایران در منطقه بود یعنی قدرتِ اولِ نظامی منطقه، وقتی که قدرتِ اولِ نظامی در منطقه شدیم یعنی بیشترین تسلیحات را می­خریم، بیشترین تجهیزات را می­خریم و ارتش و نیروی نظامی ما تحت آموزش آمریکایی­ها و انگلیسی­ها قرار می­گرفت، درعوض انگلیسی­ها باید برای حفظ دولت عمان می­جنگیدند تا اجازۀ رشد کمونیست­ها را در منطقه ندهند و جلوی حرکت­های کمونیستی را می­گرفتند، به جای سربازان انگلیسی ما رفتیم جنگیدیم، همین آقای یوسف بن علوی که معاون نخست­وزیر عمان است سال­های طولانی فرمانده چریک­های ظُفار بود و بعد که تفاهم کردند او آمد رفت داخل و چریک­های ظُفار دست از جنگ کشیدند و عمدتاً هم توسط نیروهای نظامی ایران صورت گرفت. پس اینجا ما یک مسالۀ جدی داریم به نام ماجرای ژاندارمری ایران و ژاندارمری ایران را آمریکا و انگلستان پذیرفتند خود ایران هم به شدت از آن استقبال می­کرد، در پیمان سِنتو به نظر می­رسید که مخاطب اولِ آمریکایی­ها است. یک اتفاقِ مهمِ دیگری هم اینجا است و آن هم اینکه در آمریکا ریاست جمهوری با جمهوریخواهان بود. سوال: رابطه آمریکا و انگلیس به چه شکل بود رقابت داشتند؟ رابطۀ آمریکا و انگلیس رابطۀ جایگزینی بود، از یک طرف انگلستان نمی­توانست قدرت و توانش را نداشت که حوزه­های سرزمینی که در گذشته در اختیار داشت بعد از این اداره بکند این قدرت از دست رفته بود از طرفی انگلستان باید مواظبت می­کرد که این حوزۀ سرزمینی نباید به دست کمونیست­ها بیفتد چون کمونیست به عنوان مکتبی که جدی­ترین نقد و ایراد علیه سرمایه­داریِ جهانی را داشته و گسترده­ترین ادبیات را علیه تحرکات جبهه سرمایه­داری تولید و خلق کرده بود اینها توجه داشتند که کمونیست­ها به قدرت نرسند، این یک موضوعِ جدیِ همکاری بین آنها بود به اضافۀ اینکه آمریکایی­ها قدرت برتر در دنیا شده بودند، بمب اتم را اینها بی‌خود منفجر نکردند اصلاً مسالۀ نظامی در ژاپن نداشتند که بخواهند بمب اتم را منفجر کنند، هم پادشاه ژاپن و هم نخست­وزیر و هم ارتش ژاپن آمادۀ تسلیم شده بودند و می­گفتند ما حاضریم مذاکره کنیم برای تسلیم شدن و مک کارترو فرمانده نظامی آمریکایی­ها گفت تسلیم شما باید بی­قید و شرط باشد، تسلیم به معنای شکست کامل باشد، ژاپنی­ها گفتند شما یک فرصتی به ما بدهید تا ما مشورت کنیم که این مدل تسلیم را بپذیریم یا نه؟ در همین فاصله دو بمب اتم را در هیروشیما و ناکازاکی انداختند، به هر حال اصلاً نیاز نظامی وجود نداشت، این را همه نویسندگان و مورخان دنیا گفتند اصلاً نیاز نبود. اما آمریکایی­ها به انفجار این بمب نیاز داشتند چون نخست اینکه اقیانوس آرام را می­خواستند بعد از این حوزۀ نفوذِ خودشان باشد و حوزۀ پاسفیک را می­خواستند به طور کامل در اختیار بگیرند و این می­بایست با یک ضربۀ بسیار جدی و قاطع صورت بگیرد طوری که طرف مقابل هیچ وقت احساس به راه انداختن یک قدرت در منطقه را و یک مزاحمت جدید در منطقه را نداشته باشد؛ هیتلر بعد از شکست آلمان­ها در جنگ جهانی اول مقصر شناخته شده و کشور آلمان تبدیل به یک کشور کوچکِ جمهوری وایمار شد که وضع آنها آنقدر خراب شد و اوضاع مالی آنها بد بود که گروه گروه مهندسان آلمانی می­آمدند این طرف و آن طرف دنیا ساختمان می­ساختند و کار می­کردند یکی از دلایلی اینکه در دورۀ رضاشاه ساختمان­سازی زیاد صورت گرفت بخشی از آن به همین خاطر است که اهالی جمهوری وایمار دنبال کار در دنیا بودند البته از سایر ملت­ها واقعاً درستکارتر بودند، هیچ اثرِ انگلیسی در ایران وجود ندارد، هیچ ساختمانِ انگلیسی که به کار ما بیاید وجود ندارد جزء پادگان و پاسگاه، مثلاً ساختمان رادیو و تلویزیون در قم بخشی از آن ساخت انگلیسی­هاست که پادگان آنها بود و برای خودشان محل اقامت ساخته بودند، اما جالب است که راه اصفهان تهران را روس­ها ساختند، راه اصفهان قزوین را روس­ها ساختند و خیلی جاها را روس­ها آباد ساختند یا آلمانی­ها ساختند و راه­آهن را آلمانی­ها، نروژی­ها و سوئیسی­ها و آمریکایی­ها ساختند و چند تا شرکت دخالت داشتند اما انگلیسی­ها برای ما و برای هیچ ملتی هیچ کاری نکردند. اینجا شاهد این هستیم آلمانی­هایی که به این صورت شکست خوردند هیتلر ظرف چند سال روحیۀ مردم آلمان را بازسازی کرد و بعد از بازسازی روحیۀ آنها درحالی که محکوم بودن نباید بیش از 200 هزار نظامی داشته باشند بلافاصله ظرف یک دورۀ یک ماهۀ آموزشی 200 هزار نیروی دیگر را آموزش داد، فرانسه و انگلستان اعتراض کردند او هم گفت بررسی می­کنیم، بگذارید چه کنیم، همراه آن 200 هزار نفر دیگر را آموزش داد و 600 هزار نیرو شد، دیگر دست اینها پایین افتاد چون نیروی نظامی آلمانی خیلی بیشتر شد، به همین صورت 1 میلیون نفر را آوردند لذا سال 1939 در پیمان برلین نخست­ وزیر انگلستان کم برلین، نخست­ وزیر فرانسه و وزیر خارجه شوروی و نخست­ وزیر ایتالیا موسولینی آمدند کشورهای بلغارستان و رومانی را به آلمان هدیه دادند و سلطۀ آلمان بر اتریش را قبول کردند منتها خواهش کردند و از آلمانی­ها تعهد گرفتند که وارد لهستان نشود، به دلیل اینکه نگران بودند که آلمان به تنگۀ دانسینگ دسترسی پیدا کند و به دلیل تجربه­ای که در جنگ جهانی اول داشتند خطرِ ورودِ آلمان به جنگ دریایی را برای نیروهای دریایی انگلستان تشخیص می­دادند. اما آلمان برای اینکه لهستان را تصرف کند یک گروهی را لباس نظامی را به داخل خاک لهستان فرستاد و از آنجا به ایستگاه رادیویی حمله کردند و چند تا سرباز آلمانی را کشتند و آنها را هم آلمانی­ها از بین بردند و این به منزلۀ تجاوز لهستان به آلمان شد و از اینجا جنگ جهانی دوم شروع شد یعنی آلمان به لهستان حمله کرد و لهستان را اشغال کرد و به دریا دسترسی پیدا کرد و برای انگلستان دسترسی آلمان به دریا بسیار مهم بود و این خطر را نمی­خواست بپذیرد. منتها جالب این است که­ این وسط حرکت آلمان به سمت شرق اروپا و تصرف این سرزمین­ها با رضایت انگلیسی­ها تا حدودی همراه بود چون می­خواست آلمان با شوروی درگیر شود و هر چه استالین داد زد که نیرو پیاده کنید جلوی نیروهای آلمانی گرفته شود دولت انگلستان سکوت کرد بعد جالب است در انتهای جنگ، هر چه چرچیل داد و فریاد کرد که نیروهای آلمانی که در اروپا شکست خوردند آمریکایی­ها نیروهایشان را در فرانسه در بندر دانکرک پیاده کنند و جلوی حرکت نیروهای روسی را بگیرند و تعادل در جنگ ایجاد کنند و اجازه ندهند که قدرت انگلستان سقوط بکند، آمریکایی­ها سکوت کردند چون خودشان می­­خواستند با پای پیاده بدون جنگیدن با سرعت هر چه تمام­تر بیایند آلمان را فتح بکنند. لذا هر جا اینها نیاز به همکاری داشتند مثلاً در بحث ماجرای نفت ایران آمریکا و شوروی با هم همکاری کردند و جنبش ملی شدن صنعت نفت را سرکوب کردند اما بعد در حوزۀ تقسیم منابع آمریکایی­ها بیشتر گرفتند گاهی با هم متحد بودند و گاهی با هم رقابت می­ کردند مثلاً در ماجرای کانال سوئز همین اتفاق افتاد، آقای حسنین هیکل به نام «بریدنِ دم شیر»، می‌گوید انگلستان یک شیرِ بزرگی بود که یال و کوپالش در انقلاب هندوستان ریخته شد، چنگال ­هایش در ماجرای نهضت ملی شدن نفت ایران کشیده شد، دُمش که در کانال سوئز بود در ماجرای ملی کردن کانال سوئز بریده شد. در این ماجرا فرانسوی­ها چون بعداً در بازسازی کانال در سال 1850 نقش داشتند البته این قبلاً در دورۀ هخامنشی­ها ساخته شده بود و این راه پیش­بینی شد، اما باید لایه ­روبی می­شد و بازسازی می­شد، این را فرانسوی­ها شروع کردند و سال 1850 آن را تمام کردند و این کانال را در اختیار گرفتند و بعد انگلیسی­ها که بر منطقه مسلط شدند منطقه دست آنها افتاد و حالا دولت مصر این را ملی کرد، فرانسه، انگلیس و اسرائیل با هم به خاطر ملی کردن کانال سوئز به مصر حمله کردند، نکتۀ جالب اینکه آمریکا از درِ مخالفت درآمد چون می­خواست از این طریق سلطۀ انگلستان بر مصر را بردارد، اصلاً این دوره یک بحثی را در یکی از کلاس­­ها طراحی کردیم مدل است و کاملاً این مدل جواب داد و آن اینکه در این دوره آمریکایی­ها از ناسیونالیسم ضداستعماری در تمام جهان حمایت کردند، از ناسیونالیسم ضداستعماری در ایران، در مصر، در سوریه، در عراق، در لیبی، در هندوستان و … اما بعد از اینکه حمایت کردند انگلیس را بیرون کردند خودشان آمدند تبدیل شدند به قدرت جایگزین و این اتفاق به طور جدی افتاد و این تجربه را داشتند مثلاً در ماجرای کوبا همین شد در انقلاب اول کوبا آمریکایی­ها به نیروهای انقلاب اول کوبا اسلحه دادند کمک کردند اسپانیا اخراج شد و بعد که اسپانیا اخراج شد دولت باتیستا در کوبا شکل گرفت، دولت طرفدار آمریکا و این تجربۀ جابجایی را در دنیا داشتند. لذا این همکاری بین انگلیس و آمریکا در بعضی جاها به صورت همکاریِ و یاوری هم و بعضی جاها به صورت بی­رحمی و کلاه سر هم گذاشتن هم بوده است. در این دوره این اتفاق در سال­های 1346 تا 1350 در منطقه خلیج ­فارس انجام شد، انگلیسی­ها بعد از حدود 350 سال حضور در منطقه از زمان شاه عباس، از زمانی که آمدند به شاه عباس کمک کردند که پرتغالی­ها از منطقه اخراج شدند، انگلیسی­ها در منطقه مانده بودند و حضور داشتند حتی پایگاه­هایشان را حفظ کردند و در این 350 سال در هیچ دوره­ای به ایران اجازه ندادند که این نیروی دریایی داشته باشد در زمان نادر، نادر می­خواست در جنوب نیروی دریایی تاسیس کند انگلیسی­ها مانع شدند گفتند شما هر امکانی بخواهید ما در شمال به شما می­دهیم که شما در دریای خزر نیروی دریایی تاسیس کنید اما در جنوب ما هستیم و نمی­خواهیم، حتی به رضاشاه هم کمک نکردند نیروی دریایی که ما در زمان رضاشاه داشتیم از سال 1313 تقریباً تاسیس شد و عمدۀ افسران آنها هم افسران توپخانه بودند اینها پنهانی و محرمانه رفتند در ایتالیا آموزش دیدند، دو کشتی هم که به ما داده بودند یک کشتی نامش ببر بود یک کشتی دیگر هم نامش میکلانژ بود و نکتۀ جالب در جریان جنگ جهانی دوم وقتی که انگلیسی­ها وارد منطقه شدند اصلاً اینها کشتی کوچکی بودند اصلاً عددی نبودند در دریای عظیم منطقه دو کشتی چیزی نبود با یکسری قایق­های ریز و درشت و اصلا با انگلیسی­ها نجنگیدند و اقدامی نکردند اما آنها زدند آنها را کشتند و همه را نابود کردند و اصلاً دریادار بایندر را در خشکی پیدا کردند و او را کشتند که ما اصلاً در خلیج­ فارس نیروی دریایی نداشته باشیم، لذا خیلی جاها به دوستان خودشان هم رحم نمی­کردند. نکتۀ مهم استراتژیک دیگری که وجود دارد بحث قدرت جمهوری خواهان است که جلسۀ بعدی عرض می­کنم که در این زمان آقای ریچارد نیکسون رئیس­ جمهور آمریکاست و ویلیام راجرز وزیر خارجه و آقای کسینجر جزء طراحان اصلی سیاست خارجی آمریکا است. انتهای پیام/
مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار