۲۲:۳۳
دسته: فرهنگی
کد خبر: 18293780
چه به سر ما آمده است؟
چه به سر ما آمده است؟
چه به سر ما آمده است؟
به اشتراک بگذارید:
مهرداد رهسپار کوشکیخبرنگارخصلت ما آدم‌های این روزگار و نوع نگاه‌مان به زندگی تغییر کرده است؛ تغییری که نطفه‌اش از خیلی دورترها شکل گرفته و به تدریج در جان مان خانه کرده است. هیچ تغییر نگاهی در یک جامعه به یک باره و در یک زمان و در یک مکان اتفاق نمی‌افتد. تغییر روحیات و خواست‌ها و سلایق مردمان به شکل کاملاً بطئی و ذره ذره و طی سالیان مداوم رخ می‌دهد. خلاصه هر چه بوده و هر دلیلی که داشته، امروز به آنجا رسیده‌ایم که یک مرد درستکار در قبال یک کار درست و موافق با وجدان و انصاف خود، باید جوابگوی این و آن باشد. بگذارید خاطره‌ای نقل کنم. سال‌ها پیش (سال‌های آغازین دهه هشتاد) در جلسه‌ای همنشین و همصحبت دکتر منصوری، فیزیکدان نام آشنا و استاد دانشگاه صنعتی شریف بودم. به یاد دارم با ناراحتی گره به ابروها انداخته بود و از دانشجویی می‌گفت که یکی از هشتاد و چند فارغ التحصیل دانشکده برق و الکترونیک این دانشگاه بوده؛ تعریف می‌کرد که این فارغ التحصیل نخبه پیش او آمده و از او خواسته بود تا کمکش کند و راهی پیش پایش بگذارد تا بلکه از پس یک مشکل حاد برآید. این جوان، شاکی و مستأصل از آن همه فشاری که بابت مهاجرت نکردن‌اش به آن سوی آب‌ها روی او بوده، نمی‌دانسته چه کند و چگونه به اطرافیان خود ثابت کند که عقلش هیچ پاره سنگی برنمی دارد و تنها مشکلش این است که –به هر دلیلی که برای خود او محترم است- علاقه‌ای به مهاجرت به فرنگ ندارد. دکتر می‌گفت، تمامی هشتاد و چند همدوره‌ای این دانشجوی نخبه فارغ شده از آن دانشکده مهاجرت کرده بودند و این یکی می‌بایست پشت سر هم طعنه می‌شنیده و در تقلایی عذاب‌آور، مدام به این و آن توضیح می‌داده است که چرا علیرغم در باغ سبز آن سوی آب‌ها و شرایط مهیا برای جلای وطن، همچنان دوست داشته در مملکت خودش بماند و خدمت کند! حالا حکایت جوانی است که دیروز درد دل می‌کرد، در این چند روزه بابت تحویل پول قابل توجهی که پیدا کرده و بعد از کلی پرس و جو به صاحبش بازگردانده، همین طور یک سره متلک شنیده و مجبور بوده به آشنا و غریبه توضیح بدهد که «به پیر و به پیغمبر، من نه بیمارم و نه مشاعرم را از دست داده‌ام. اگر پول هنگفتی یافته‌ام و به صاحبش بازگردانده‌ام، این وظیفه انسانی من بوده»! اینکه شهروندی کیفی پر از پول و تراول و چک سفید را پیدا کند و بی‌کم و کاست و بی‌چشمداشت به صاحبش تحویل دهد، بی‌گمان، نشان از روحی بزرگ و مستغنی دارد. باید او را ستود و دست مریزادش گفت. اما از این گذشته، باید از خودمان بپرسیم، آیا واقعاً رخداد مافوق تصوری اتفاق افتاده است؟ و اصولاً تصور چنین کاری باید تا بدین اندازه بعید و دور از ذهن ما باشد؟ در حالی که نکته مهم‌تر و قابل تأمل‌تر و البته تلخ‌تر داستان اینجاست که این شخص-به گفته خودش- در کنار تحسین برخی، بیشتر مخاطب این سؤال ناصواب قرار گرفته که «همین طور مفت و مسلّم مال یافته را به صاحبش برگرداندی؟» جا دارد از خود بپرسیم «چه بر ما رفته است که کرامت‌های اخلاقی در نگاه ما به پدیده‌هایی چنین غریب و مهجور و شگفتی برانگیز بدل شده‌اند؟»
مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار