۰۱:۴۶
دسته: فرهنگی
کد خبر: 18295895
فروتر از انتظار مخاطب تئاتر شهر
فروتر از انتظار مخاطب تئاتر شهر
به اشتراک بگذارید:
نمایش «خداحافظ باغ‌آلبالوی من» نخستین تجربه رسمی سارا مخاوات در مقام کارگردان در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر، شب‌های پایانی خود را سپری می‌کند. نگارنده در مقام مخاطب عمومی تئاتر، شبی موفق به تماشای این نمایش شد که با وجود گرمای کشنده و ازدحام مخوف این شب‌های محوطه پارک دانشجو، کار با تاخیری 20 دقیقه‌ای آغاز شد، به دلیل مشکلی فنی که طبیعتا تماشاچیان نباید در جریان آن قرار بگیرند! کل نمایش، کمتر از 50 دقیقه به طول انجامید، بازنمایی ساده و سرراست جهان خصوصی زنی تنها و وازده. عنوان نمایش، اشارتی آشکار به واپسین شاهکار جاودانه آنتون چخوف دارد، زوال آرمان‌ها و امیدهای یک طبقه، در نتیجه تغییر و تحولات سیاسی و فرهنگی و اقتصادی جامعه که در از دست شدن باغ آلبالو و تخریب و ویرانگی محتوم آن به نمایش درمی‌آید. منتها اینجا باغ آلبالو، به فضای تاریک و بسته و نمور و به‌هم‌ریخته اوهام ذهن زنی افسرده و شکست‌خورده دلالت دارد که در آن دو شبح نماینده آرزوها و خیال‌های او هستند و تخیلات و آرزوهای او را بازی می‌کنند. در طول نمایش این دو پرهیب (سایه) با یکدیگر صحبت می‌کنند، شوخی می‌کنند، می‌خندند، گریه می‌کنند، قهر می‌کنند و دعوا می‌کنند. آنها تنها بازماندگان ذهن خسته و ملول زن هستند که از همه‌جا وامانده و تنها در سر خیال مهاجرت را می‌پروراند؛ اگرچه به تلخی می‌بیند که تمام درها بسته است و راهی به رهایی متصور نیست. در میان گفت‌وگوها پای دو شخصیت زن شناخته‌شده در تاریخ ادبیات اروپایی به میان می‌آید: اسکارلت اوهارا، زن زیبا و سرکش و جسور و عمل‌گرای رمان بربادرفته اثر ماندگار مارگارت میچل و اما بوواری، زن فریبنده و سودایی و عاشق‌پیشه و بی‌وفای رمان مشهور مادام بوواری، اثر جاودان گوستاو فلوبر. از زبان دو شبحی که نماینده پرسوناهای متفاوت زن اصلی هستند، جملات این دو شخصیت به گوش می‌رسد. شاید اشاره‌ای به نهفتگی ویژگی‌ها و خصایل اسکارلت اوهارا و اما بوواری، در شخصیت زن داستان. منتها اگر اسکارلت اوهارا، با تکیه بر استعدادها و توانمندی‌هایش می‌توانست بر مشکلات فائق آید و اگر اما بوواری، در کامجویی‌هایش؛ ولو در نیمه نخست رمان، موفق بود، شخصیت اصلی «خداحافظ …»، تنها به زنجموره و ناله کردن کفایت می‌کند و در مورد او از پیروزمندی‌های ولو مقطعی خبری به گوش نمی‌رسد و رخدادی به دیده نمی‌آید. در سراسر کار، با غرولند و زاری‌های آدمی مواجه هستیم که بیش از آنکه منکوب و محتوم محیط بیرونی باشد، گرفتار تار عنکبوت‌ها و گیروگرفت‌های درونی خودش است و کارگردان و نویسنده، بر خلاف دو شاهکار پیشین، در بازنمایی این فروبستگی‌ها نیز ناموفقند تا جایی که مخاطب درنمی‌یابد چرا باید تماشاچی بدبختی‌های زنی باشد که یک زندگی معمولی، گیرم با اندکی مشکلات که بالاخره در زندگی همه هست، داشته و دارد و حالا مدام غرغر و شکایت می‌کند و از ناکامی‌هایش سخن می‌گوید؛ به بیان روشن‌تر شخصیت اصلی نمایش- دست‌کم در این مخاطب - هیچ احساس همدلی و همدردی‌ای را بر نمی‌انگیزد و بیننده را مجاب نمی‌کند که با رنج نه چندان دردناک و بسیار خصوصی او، که خیلی هم خاص و متفاوت نیست، همذات‌پنداری کند. فراموش نکنیم که در روزگاری زندگی می‌کنیم که آدمیان به دلایل مختلف و صدالبته انضمامی، در شرایطی بسیار وحشتناک و تلخ فقر و فلاکت و جنگ و قحطی و بیماری زندگی می‌کنند و همه ما هر روزه، در معرض صدها خبر موحش و دردناک هستیم و بنابراین دلیل ندارد میان این همه مصیبت، ساعتی را به تماشای ضجه‌های بی‌مورد زنی مالیخولیایی اختصاص دهیم که خودش هم نمی‌داند چه می‌خواهد و دست آخر هم با گرته‌برداری ناقص و ساده‌انگارانه‌ای از بزرگ‌ترین شاهکارهای تاریخ ادبیات، حقیرانه‌ترین راه‌حل را برمی‌گزیند؛ گویی کارگردان و نویسنده فراموش کرده‌اند از چه محیطی به سالن تاریک تئاتر قدم گذاشته‌اند و شاید لازم است دست‌شان را گرفته و از پله‌های زیرزمین چارسو و سایه بالا برد و از ایشان خواست چشمان‌شان را باز و اطراف را دقیق نگاه کنند؛ به عبارت دیگر، مشکل اصلی نمایش «خداحافظ باغ آلبالوی من» با وجود تلاش قابل احترام کارگردان و عوامل، متن و اجرای ضعیف آن است که آن را از سطح اثری در شأن و اندازه یکی از اصلی‌ترین و قدیمی‌ترین سالن‌های نمایشخانه ملی ایران فروتر می‌برد و این پرسش بی‌پاسخ را به ذهن تماشاچی متبادر می‌کند که چطور اثری در حد و اندازه یک نمایش دبیرستانی، اجازه یافته در این سالن اجرا شود؟! البته فضای تئاتر ملی، متعلق به همگان است و اتفاقا خیلی خوب است که این روزها که عموم نمایشخانه‌های خصوصی با زدوبندهای مرسوم و با انگیزه‌های اقتصادی، به آثار بازاری اختصاص یافته، فضای تئاتر ملی، از آثار مستقل و جوان و کمتر شناخته‌شده حمایت کند. اما این بدان معنا نیست که هیچ متر و معیاری برای اختصاص یک سالن به یک کار، در نظر گرفته نشود. بدون شک هنرمندان جوان نمایش «خداحافظ باغ آلبالوی من» بسیار زحمت‌کشیده‌اند و از این حیث، کارشان درخور تقدیر است، اما بد نیست پیش از به صحنه در آوردن آن در تئاتر شهر، آن را در سالن‌هایی چون تالار مولوی برای مخاطبان محدودتر به نمایش آورند تا با نقاط قوت و ضعف خود بیشتر آشنا شوند. در این صورت انتظار مخاطبی عامی چون نگارنده نیز که در سالن سایه، شاهد آثار به‌یادماندنی هنرمندان مستقل و باتجربه بوده، برآورده می‌شود.
مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار