۰۹:۲۵
منبع: بسیج
دسته: سیاسی-فرهنگی
کد خبر: 18299651
تجمل‌گرایی دولتمردان، حکومت را از درون دچار بحران می‌کند
تجمل‌گرایی دولتمردان، حکومت را از درون دچار بحران می‌کند
در نسل سوم انقلاب دوری از آرمان‌های نسل اول بیشتر شده؛ به طوری که ساده‌زیستی به کلی فراموش گشته و افراد غرق در تجمل و ناز و نعمت می‌شوند. در چنین وضعیتی حکومت از درون دچار بحران می‌شود.
به اشتراک بگذارید:
به گزارش خبرگزاری بسیج استان مرکزی؛ این روزها خرج و مخارج عروسی یکی از آقازاده‌ها بحث برانگیز شده است. همه در گیر و دار بحث پیرامون این عروسی اند. برخی گرفتن چنین عروسی‌هایی و ملحقات آن را امری بدیهی می‌دانند و حتی واجب. برخی دیگر گرفتن چنین عروسی هایی را مخالف با روح اسلامی، نظام اسلامی و بالتبع منتسبان به جمهوری اسلامی می‌دانند. واقعیت این است که باید زاویه دیدمان را به مسئله عوض کنیم. در این معنا نه فقط به رد و یا تایید چنین مسائلی اکتفا کنیم بلکه باید خواستگاه‌ها و تبعات چنین موضوعاتی را نیز بررسی کنیم. شاید باید به این موضوع بپردازیم که چرا اصلا چنین طبقاتی در جامعه شکل گرفته‌اند؟! چرا این طبقات در جامعه برای امورات روزمره خود هزینه‌های گزافی می‌کنند؟! چرا حتما باید طبقه‌ای برند بپوشد و هزینه‌های سرسام آوری بابت پوشیدن فلان مارک بپردازد؟! مک کالسکی از زاویه‌ای متفاوت به این موضوع نگریسته است. از نظر وی خاستگاه دنیای مدرن را باید در ایده‌های طبقات متوسط و یا همان بورژواها جست و جو کرد. از نظر وی بورژواها بودند که بر طبل صنعتی شدن نواختند و دنیای مدرن و پیشرفت‌های اقتصادی آن را رقم زدند. درواقع آزادی و منزلت اجتماعی این طبقه رونق اقتصادی دنیای مدرن را رقم زده است. تحلیل گران با توجه به تحلیل‌های مارکسیستی و وبری، شکل گیری دنیای مدرن و پیشرفت‌های چشم گیر اقتصادی را یا کاملا ماتریالیستی و یا کاملا ایده آلیستی تبیین می‌کنند. در این معنا فردی هم چون مارکس شکل گیری دنیای مدرن را نتیجه فعالیت‌های سودمحورانه سرمایه داران و بهره کشی از کارگران می‌دانست. در دنیای مدرن سود حرف اول را می‌زند از نظر وی در دنیای مدرن سود حرف اول را می‌زند و همین سود بود که در صنعت و سرمایه داری مبنای کار قرار گرفت و پیشرفت‌های تکنولوژیکی فوق العاده‌ای را ایجاد کرد. وبر در جهتی مخالف مارکس، قدرت اندیشه و افکار را تبیین کننده همه چیز می‌داند. از نظر وبر اندیشه‌های پروتستانی و بالتبع روحیه کارآفرینی آنها موجد ذخیره و انباشت ثروت و پیشتازی غرب در انقلاب صنعتی و مدرنیته بود. اما مک کلاسکی ایده جدیدی را در راستای نظریات وبر مطرح می‌کند. باید پیشرفت دنیای مدرن را ایده آلیستی تبیین کرد از نظر وی باید پیشرفت دنیای مدرن را نه کاملا ماتریالیستی بلکه ایده آلیستی تبیین کرد. وی از چیزی به نام منزلت بورژوازی یا همان طبقه متوسط در دنیای مدرن نام می‌برد که شکل گیری پیشرفت‌های اقتصادی را توجیه می‌کند. در ادامه بخش هایی از کتاب مک کالسکی را بررسی خواهیم کرد و در انتهای مقاله نیز با استناد به نظریات ابن خلدون آینده حکومتی را بررسی خواهیم کرد که توانگری، تجمل خواهی و تن آسایی و سکون در میان دولت مردان رواج پیدا کرده باشد. نحوه برخورد مردم با بازارها "تغییر در نحوه برخورد مردم با بازارها و نوآوری موجب انقلاب صنعتی و سپس دنیای مدرن شد. " مک کالسکی نویسنده کتاب منزلت بوژوازی عوامل موثر در پیشرفت اقتصادی غرب را گسترش تجارت آزاد، حق مالکیت، انباشت سرمایه، تجارت خارجی یا شکل گیری نهادهای سیاسی و اقتصادی نمی‌داند. از نظر وی این دلایل نمی‌توانند رونق و پیشرفت اقتصادی ای را توجیه کنند که در طول تاریخ بی سابقه بوده است. مک کلاسکی سایر توضیحات بالقوه را بررسی می‌کند و نتیجه می‌گیرد: نه تجارت برده و نه امپریالیسم، نه عوامل جغرافیایی و نه بهبود حمل و نقل؛ هیچ کدام به اندازه کافی قدرت توضیحی برای چنین تغییر چشمگیر ایفا نمی‌کنند. پس چه چیزی پس از آن موجب انقلاب صنعتی و در نتیجه رشد اقتصادی مدرن شد؟ وی در پاسخ به این سوال که چه چیزی افزایش بی سابقه درآمد سرانه جهان از سال 1800 را، توضیح می‌دهد؟ موضوع نسبتا جدیدی را مطرح می‌کند. عامل افزایش بی‌سابقه درآمد سرانه جهان وی تغییر ایده‌ها و نگرش‌ها را به میان می‌کشد. چراکه در این دوره همگان شاهد تغییری در دیدگاه مردم بودند. در این دوره طبقه متوسط جدیدی در میان سایر طبقات شکل گرفت و بالتبع شکل گیری این طبقه دیدگاه‌های مردم در ارتباط با این طبقه جدید و گروه هایش هم چون: تجار، کارآفرینان و بازرگانان تغییر یافت. اقدامات مبتکرانه اقتصادی، مولد انقلاب صنعتی و دنیای مدرن در این زمان بود که نگاه مردم به این طبقه تحسین برانگیز و ستایش آمیز شد. مردم کارآفرینی و ثروت آفرینی و کوشش آنها را تحسین می‌کردند. این طبقه به مرور توانایی و انگیزه‌های مالی و اجتماعی خوبی پیدا کردند و دست به اقدامات نوآورانه بیشتر و بیشتری زدند. در واقع از نظر مک کالسکی اقدامات مبتکرانه اقتصادی این طبقه جدید همراه با تغییر نگرش مردم به این طبقه، مولد انقلاب صنعتی و دنیای مدرن بوده است. (1) اگر بخواهیم نظریات کسانی هم چون مک کالسکی را مبنای تحلیل‌های خود قرار دهیم باید هم چون نئولیبرال‌ها از بورژوازی سنتی و وارثان آنها: تجار و کارآفرین و دلالان و …. متشکر باشیم که با به کار انداختن نبوغ و استعداد خود زمینه‌های بروز صنعتی شدن را فراهم ساختند و اکنون نیز زمینه را برای فعالیت‌های آنها فراهم کنیم تا بتوانند پیش بتازند و بر رفاه دنیای مدرن بیافزایند. هرچند نمی‌توان منکر تلاش‌های آنها شد اما باید به این موضوع نیز توجه کرد که اکنون چنین طبقاتی و وارثان آنها چه جایگاهی در جوامع دارند و بعضا چگونه جوامع را از اهداف اصلی شان دور می‌کنند. این موضوع نه تنها در مورد انقلاب صنعتی بلکه در مورد انقلاب اسلامی ایران نیز صدق می‌کند. جایگاه طبقه بورژوایی در انقلاب صنعتی طبقه بورژوایی که در انقلاب صنعتی حکم موتور محرکه را داشتند؛ اکنون به رهبری نئولیبرال‌ها مسیر مدرنیته را به کلی عوض کرده و عملا انقلاب را در خدمت منافع طبقاتی خود محصور کرده‌اند و فقرا را روز به روز فقیرتر و محیط زیست را خراب‌تر و …. کرده‌اند. واقعیت امر آن است که این طبقات جدید در عین آن که پیشرفت‌های اقتصادی را برای کشورها به ارمغان می‌آورند، به مرور زمان زمینه انحطاط اخلاقی و بعضا اقتصادی جوامع را فراهم می‌کنند. در ابتدای امر کارآفرینان و تجار و ثروتمندان دست به اقدامات نوآورانه می‌زنند و اوضاع اقتصادی را بهبود می‌بخشند. اما همین که ثروت آنها به فرزندانشان انتقال می‌یابد از نوآوری و ابتکار انها کم شده و به مرور بر تن آسایی و سکون انها افزوده می‌شود. به مرور طبقه‌ای کارآفرین و تاجر به طبقه‌ای تن پرور تبدیل می‌شود. طبقه‌ای که دیگر اثری از تلاش و نوآوری‌های اقتصادی در آنها نمی‌بینیم بلکه به طبقه مصرف کننده ایی تبدیل خواهند شد که دنبال تجمل اند و ارزش‌های را که قبل از انقلاب صنعتی و نزد پدران شان جایگاه ویژه‌ای داشتند به ورطه نابودی می‌کشانند. عمر طبیعی حکومت‌ها سه نسل است ابن خلدون در نظریه نسل‌های خود به تفصیل این موضوع را بررسی می‌کند. ابن خلدون عمر طبیعی حکومت‌ها را سه نسل می‌داند؛ نسل اول نخستین نسلی است که در تشکیل دولت موثر بوده است. این نسل زندگی ساده‌ای داشته و از لحاظ مالی در تنگا به سر می‌برند. از نظر ابن خلون این نسل شجاع و دلاور و مایه بیم دشمنان اند. نسل دوم در شرایط جدید یعنی کشورداری و ناز و نعمت حاصل از آن قرار می‌گیرند. این شرایط و نتایج موجب می‌شود؛ شیوه زندگی آن‌ها از تنگی به فراخی سیر کند و در میان آن‌ها مطلق خواهی و استبداد ظاهر شود. با این وصف از آنجا که این نسل با نسل اول در ارتباط بوده است؛ بعضی از ویژگی‌های رفتاری، منش زندگی و ملکات اخلاقی نسل اول هنوز در آن‌ها باقی است و به همین دلیل این نسل آرزو می‌کند که اوضاع و احوالی که در نسل نخستین بوده باردیگر بازگردد. در نسل سوم دوری از آرمان‌های نسل اول بیشتر می‌شود. به طوری که ساده زیستی به کلی فراموش گشته و افراد غرق در تجمل و ناز و نعمت می‌شوند. در چنین وضعیتی دولت از درون دچار بحران شده؛ در نتیجه زمینه انقراض آن فراهم می‌گردد. آمادگی شرایط درونی و وجود مدعی از بیرون سبب انقراض می‌شود. اما اگر مدعی وجود نداشته باشد دولت با شرایط نسل سوم به حیات سیاسی خود ادامه می‌دهد. (2) شاید نتوان به طور کامل نظریه ابن خلدون را با انقلاب ایران و نسل‌های بعدی مقایسه کرد. اما در این میان نقاط مشترکی نیز وجود دارد. مثلا باید حواسمان را جمع کنیم که با دور شدن از سالهای شکل گیری انقلاب اسلامی؛ اندیشه‌های انقلابی در ما افول نکند. افول اندیشه‌های انقلابی در روسا و حاکمان به نحو بارزی مردم عادی را از اندیشه‌های انقلابی دور می‌کند و انقلاب را به ورطه نابودی می‌کشاند. تجمل و تن آسایی و سکون دولتمردان، مردم را دلسرد می‌کند و پای آنها را برای ایستادگی در مقابل زورگویی‌های خارجی سست می‌کند. پی نوشت: 1. bourgeois dignity": the idea that created the modern world، luis pablo de la horra، fee.org 2. پیدایش نظریه‌های جامعه شناسی، غلامرضا جمشیدی‌ها، انتشارات دانشگاه تهرانمنبع: تبیان
مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار