۲۳:۵۸
دسته: فرهنگی
کد خبر: 19165004
مُشک را در لامکان افکنده‌ای!
مُشک را در لامکان افکنده‌ای!
مُشک را در لامکان افکنده‌ای!
به اشتراک بگذارید:

به مناسبت ایام شهادت سالار شهیدان در این ستون سلسله مطالبی پیرامون اصحاب حضرت سیدالشهدا (ع) منتشر می‌شود که این شماره به جون‌بن‌حوی اختصاص دارد.

غرق است جانم بر دَرَت، در بوی مُشک و عنبرت...
مولوی
ایستاده‌ام برابرت، برابر تو جون‌بن‌حوی! تا بشناسمت؛

چون قطره‌ای در برابر دریا و خود معترفم:
آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به‌قدر تشنگی باید چشید

و می‌دانم سهم من از هستی، اندازه همین دنیای فرومایه است. اما سهم تو، حیاتی جاودان؛ پس ناچارم جرعه‌جرعه از این دریای بی‌انتها بنوشم. تا اندکی بیابمت؛ شاید به‌قدر نمی‌ از یَمی!

گام اول/تولد

زاده شده در عشیره‌ای سیاه‌پوست در آفریقا، از پدر و مادری فقیر و تهیدست که به نان شب محتاجند!
تولدی که به سال‌ها پیش از ظهور اسلام بازمی‌گردد.

گام دوم/ ورود به سلک موالی

اسلام آورده به دست مسلمانان و پذیرنده ولای ایشان؛ زندگی در روزگاری که مسلمانان با فتوحات اسلامی به‌شمار زیادی از اسرا دست یافتند؛ دورانی که قبایل عرب متشکل از عرب‌ها و موالی (غیرعرب‌ها) در نقاط مختلف پراکنده شدند. و آنگاه پذیرش تحقیر از سوی اعراب به بهانه‌های واهی... اینکه آنان در پایین‌ترین طبقات اجتماعی قرار داشتند، از وضع اقتصادی بدی برخوردار بوده و از امتیازات اجتماعی بهره‌ای نمی‌بردند.

روزگاری که برتری دادن عرب‌ها بر موالی (برخلاف دیدگاه پیامبر خدا) سکه رایج مردم حجاز بود.

گام سوم/ ورود به دستگاه اهل‌بیت

شکستن تبعیض نژادی و طبقاتی توسط پیشوایان معصوم؛ مهربانی و عطوفت سردمداران دین با موالی و غلامی مجاهد فی‌سبیل‌الله؛ ابوذر غفاری و همچنین مشق مجاهده و جهاد در رکاب ابوذر و نقطه عطف مهم این زندگی؛ ورود به دستگاه اهل‌بیت عصمت و طهارت با اقدام ابوذر غفاری جهت بخشیدن وی به حسین‌بن‌علی.

گام چهارم/ بار بگشایید، اینجا کربلاست

ورود به کربلا؛ همراهی با حسین‌بن‌علی تا شب عاشورا، همراه شدن نام او با شعر مشهوری که همه شنیده‌ایم؛ شعری که حسین در بی‌وفایی دنیا خواند:

یا دهر اف لک من خلیل/ کم لک بالاشراق و الاصیل

تا مردم در طول تاریخ بپرسند: این شعر را امام کی و کجا خواند؟ و پاسخ بگویند که در شب عاشورا و در خیمه جون؛ آنگاه که او داشت شمشیر حضرت را آماده می‌کرد.

و آنگاه روز عاشورا و اذن میدان. وقتی لهیب آتش جنگ شعله کشید و سخن مظلومانه امام که چون آب سردی بر سر او فرو ریخت: «تو آزادی که از پیش ما بروی، [من اوضاع و احوال تو را می‌دانم] تو هنگام سلامت و عافیت ما را همراهی کردی. [امروز، روز سخت جانبازی است] خودت را گرفتار ما نکن. بار و بنه بردار و راه خود بگیر و برو!»

گام پنجم/ زمزمه عاشقی

همراهی اشک و ماتم؛ افتادن روی پای حسین و زمزمه‌ای عاشقانه: «آقای من؛ پسر رسول خدا! من هنگام راحتی و آسایش جیره‌خور شما بودم. آیا وقت سختی شما را تنها بگذارم؟ بوی بدنم بد، تبار و نژادم پست و رنگ و رویم سیاه است. دستم بگیر تا بدنم عطرآگین، تبارم شریف و رخسارم سپید گردد! به خدا قسم از شما جدا نمی‌شوم تا خون بدنم با خون شما آمیخته گردد. عزیز فاطمه! آیا تو در بهشت نفس بکشی و من بدان راه نیابم؟» آنقدر گفت و گریست که از علمدار عشق اذن میدان گرفت!

گام ششم/ یک‌تنه، میانه میدان

اذن مولا همان و نبرد و هماوردی با لشکر شیطان همان!

دیدند پیرمردی سیاه‌چرده عزم نبرد کرده است. برخی بلندبلند خندیدند؛ برخی نیز او را به باد سخره گرفتند. اما اینها در روحیه جوانمردانه و عزم جزم او خللی ایجاد کند؛ ابدا... رجز پرشوری خواند و هدف خود را در این ستیز نابرابر بیان کرد؛ دفاع از آل محمد!  آنگاه با اسب خویش بر دشمن تاخت، 25 تن از آنان را به خاک مذلت افکند و سرانجام خود نیز شربت گوارای شهادت نوشید.

گام هفتم/ مدال افتخار

آن‌سو خیل فرشتگان که به استقبال او می‌آیند؛ و این‌سو مولای وفاداری که سرزده از راه می‌رسد، سر غلام خویش بر زانو می‌گیرد، خون از چهره وی می‌زداید و دعایی که در حق او می‌کند؛ دعایی که در سرزمین کربلا فقط مختص اوست و جز او احدی به چنین دعایی مفتخر نشده است: «اللهم بیض وجهه و طیب ریحه واحشره مع محمد(ص) و عرف بینه و بین آل محمد.» بار خدایا؛ رویش را سپید و بویش را عطر آگین کن و او را -در روز حشر- با پیامبر بر‌انگیز و میان او و آل محمد رابطه‌ای -عمیق و وثیق - برقرار ساز! کار او با این دعا بالا می‌گیرد:

هرگز نشنیده‌ام که بادی/بوی گلی از تو خوش‌تر آورد
تا آنکه این قصه با ماجرای دیگری در کربلا گره می‌خورد.
 

مسئولیت صحت محتوای اخبار بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است و خبروان صرفا این خبر را بازنشر داده است.
اخبار مشابه

خط های خبری

پربازدیدترین اخبار

مهمترین اخبار